آقای همایون شجریان میخواهیم زنده بمانی!
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
همشهری نوشته است: به همایون شجریان التماس میکنیم احوال ما را درک کند. ما عشاق شجریانیم میخواهیم یادگار دماوند آواز زنده بماند...
2 کار کمفروغ همایون، یکی با فردین خلعتبری و دیگری به آهنگسازی مهیار علیزاده و با همراهی علیرضا قربانی را هم به یاد بیاورید که بعد از هیاهوی بسیار، نتوانست شورانگیزی و آن چیزی را که باید حتی در حد معمول هم که شده با خود به همراه داشته باشد. حتی اگر سلیقه همایون، مطلقا پاپخوانی هم که باشد، گلهای به او وارد نیست، اما نمیتوان بهروی خود نیاورد که او دستکم میراثدار بخش مهمی از موسیقی آوازی ایرانی آنهم بهعنوان بهترین و کاملترین شاگرد شجریان بزرگ است که اگر از زیرخواندن و تکنیکاش با اغماض بگذریم، دیگر چیزی از جنس طفیلی و خلف بودن را در سایر اسلوب و سلوک خوانندگی در او کمتر میبینیم، که چه خوش گفت شجریان پدر که آواز، تنها صدا نیست. از اینرو انتخاب شعر، مداقه در معانی واژهها و آنِ کلام و از همه مهمتر اصرار به زیرخوانیهای بیجهت که به قطع، توپ بخش مهمی از آن هم به زمین آهنگساز بازمیگردد را از جنس همان ارکانهایی بخوانیم که کمتر در کارهای اخیر همایون به گوش میرسد تا آهی به حسرت برآریم که "رفت آن سوار کولی"... "محو تماشا" نیز یک قدم پیش از "میخواهم زنده بمانم" است. در آن قطعه بهواسطه کلام فریدون مشیری و همکاری پس از سالهای علی قمصری و همایون شجریان که آثار مشترک و دوستداشتنی چون "نقش خیال" و "آب، نان، آواز" را در توشه موسیقایی خود دارند، ما را امیدوار به اثری کرد تا آنچنانی ز ما آنچنانتر کند، اما افسوس که "محو تماشا" هم آنی نداشت تا به بهانهاش شوری دگر اندازیم. اصرار به خواندن در نتهای بالا تا سرحد جیغ و جنون که احتمال به رخ کشیدن خواننده را هم با خود دارد، از دیگر نشانگانیاست که همایون و البته علیرضا قربانی نیز چنان به آن دچار شدهاند که در هر قطعه مقادیری داد و فریاد هم باید بشنویم؛ تا جایی که گویی چه ایشان و چه آهنگسازانشان به سندرم صدا و نتهای بیقرار دچار شدهاند.
کلام آخر اینکه به همایون شجریان التماس میکنیم احوال ما را درک کند. ما عشاق شجریانیم میخواهیم یادگار دماوند آواز زنده بماند...

