در مذهب عشق کسی سرکش نیست/ نگاه و نظری به نمایش دختر تندخو و خواستگار سمج، به قلم علیرضا روح نواز
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
تذکره بعد نمایش کارگردان بهزاد صدقیانی آنگاه که داشت در چرایی تغییر نام درام توضیح میداد، بغض فروخورده اش ناخودآگاه شنیده شد و مخاطبان که از دیدن نمایش شاد و مفرح بودند،در سکوتی معنا دار همدرد با بغض کارگردان شدند. طرفه آنکه این نمایش با همان عنوان اصلی اش توسط داود فتحعلی بیگی در سال هشتاد ویک در تهران اجرا شد و مسئولین وقت اعتراضی نداشتند.حالیا ما کجاییم و ملامتگر نا مهربان کجا؟
واما بعد ظاهر، باطن و محتوای متن هیچ ربط معنایی و مفهومی با اثر شکسپیر(رام کردن زن سرکش) ندارد. مولف در محوریت بخشیدن به کاراکتر سیاه بنام سلیمون(محمد مهدی امانی) تعمدا ابا کرد. تمامی اتفاقات و رویدادها متکی به کلام و رفتار سیاه نیست بلکه کاراکترها بجز آقای صارمی(رضا تقی نیا) همگی تیپ اند و بتناسب نقش شان میتوان دریافت که در فراز و فرود موقعیتها و رویدادها ،اعم از کتایون(سامره صیدگر )و بیتا(سولماز نیکپور) دانشجو رشید(امیر محمدرضایی)، قادرمیرزا (حسین ستوده) در چرخش خطی درام موثرند. مولف با طرح آیین عاشقی و رسم دلدادگی با زبان سلیس، ساده و بدون کلمات قلبمه وسلمبه ویا دیالوگهای ایهامی و چند معنایی، کلیت متن را بسامان کرد. خطوط روایت بلحاظ همین سادگی وشفافیت دیالوگها که نشأت گرفته از حال وهوای سیاه بازی که معمولا با بداهه گویی وعاری از پیچدگی و رمزوارگی زبان قرین است، در ارتباط با مخاطبان دچار مشکل نمیگردد تنها وجهه قابل اعتنا و جالب متن همانا تغییر منزلت و پایگاه اجتماعی سلیمون (سیاه) است. در پایان درام خانم گلشن (آریانا جمشیدیان/مادر رشید) لورا از بند نوکری خلاص کرده و به شان فرزندخواندگی ارتقا میدهد.
نکته استاد علی نصیریان در اثرش بنام زری سلطان و سیاه، در پایان نمایش ،سیاه را میکشد. ساختار شکنی ای قابل تامل داود فتحعلی بیگی با نگاهی آگاهانه به ریشه و آبشخور نمایشهای ایینی وسنتی سعی داشت تا شکل و شمایل جدید به کاراکتر سیاه بدهد که در حد قابل قبول موفق بود. سیاه در این نمایش به سبک و سیاق روحوضی و یا بنگاه شادمانی نیست. وی اگر چه درغالب صحنه ها از محدوده تعریف شده سیاه سنتی خارج میشود.
با اینحال طنازی، بذله گویی و تحقیر و تمسخر کردن وسر کار گذاشتن اربابان و مترفین وملاکین فاصله نمیگیرد. سیاه درام مذکور، نماد سر زندگی، شادمانی توام با زبان تیز وطنز نیشدار است. متن در عین سادگی مسایلی را طرح میکند که برای مخاطبان امروزی خصوصا نسل میانسال و جوانان کهنگی ندارد. اینکه در دهه های قبل در بافت خانواده پدر و یا مادر سالاری،طیف وسعیی از دختران وپسران جسارت و جرئت بیان و ظهور احساسات و تمایلات درونی نسبت محیط پیرامونی شان نداشتند وزیر ذربین سوئ تعبیر و بدگمانی والدین و مناسبات و فرهنگ و عرف غالب در جامعه بودند، طبیعی بود که این افراط و تفریط در یک چرخش معکوس منجر به طغیان جوانان میشد. آیا امروزه روز شاهد به حاشیه رفتن والدین و محو بزرگان سببی و نسبی، اعم از دایی،خاله،عمو،عمه. در خانوادها نیستیم؟ این نمایش که بیست سال قبل نوشته شد هنوز حضور پر رنگ والدین در هدایت و راهنمایی فرزندان مشهود بود. رفتار و کلام و اعمال در حد افسار گسختگی و هستریکی و یا با کوچکترین تنش در خانه فرزندان، فرار را بر قرار ترجیح نمی دادند.
در این متن، پدر(رضا تقی نیا) که همسرش فوت کرده در تقابل با تندخویی و پرخاشگری و برنتابیدن امر ونهی اش توسط دخترانش (کتایون و بیتا) کلام و رفتار کور و تعصب خشک ندارد .علاوه براین دو معلم خصوصی جوانسال برای تدریس ادبیات و هنر موسیقی به منزلشان میاورد. کتایون و بیتا در مواجهه با روش تربیتی پدر منفعل نبوده و با حفظ و حرمت جایگاه پدر آنچه را که خودشان در چگونه زیستن کسب مهارت و معرفت کرده بودند، در رفتارشان بروز میدادند. کنشهای کلامی و رفتاری کتایون(سامره صیدگر) که خود خواه، خودشیفته، لجوج و عصبانی مزاح ومواجهه با کوچکترین مانع در براوردن خواسته هایش از کوره در میرود با اینحال در تقابل با نصیحت و اعمال سختگیرانه پدر، مودبانه سر تسلیم فرود نمیاورد و بیتا که دختر خوش رو،مهربان و نرم خو و مداراگراست با زرنگی و شیطونت امر و نهی پدر را نقش بر اب میکند. کتایون بوقت عاشقی، با نجابت و متانت انگاه که به صداقت و بی پیرایگی دلدادگی سلیمون(سیاه)به یقین میرسد، نمی تواند حس ناب عاشقی را کتمان کند. بعد ازین اتفاق بنیان افکن، در رفتار و گفتار کتایون شور وشوق میبینیم،دگر خشونت کلامی و رفتاری در او دیده نمیشود. رفتار ملایم، گشودگی چهره و اهنگ خاص صداش همگی گویای این کلام روانشناسی است، رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر... اگرچه گفته اند خنده دوای هر درد بی درمان است. اما شراره عشق نهفته در جان ادمی، فراتر از،خنده، امید، دلشادی است.
نغز گفت حافظ خراباتی جهان فانی وباقی فدای شاهد وساقی، که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم/ بعید و گزافه نیست که حدس زده شود که مولف تعمدا مکان رویدادهای نمایشنامه را ،شهر شیراز انتخاب کرد. شهری که در اذهان هنر دوستان به شهر گل و بلبل و تداعی کننده، غزلهای ناب عرفانی و آیین عشق ارمانی و اصیل، حافظ و سعدی است. با عطف بتاریخ تالیف متن (دهه هشتاد) میتوان مدعی شد که سراغاز رفتار و کردار فردی و اجتماعی طیف وسیعی از جوانان بسمت و سوی فرزندسالاری است.
واما کارگردان بهزاد صدقیانی که تجربه کار فاخر پستوخانه را داشت در بسامان کردن نمایش موفق بود، اکسسوار صحنه، موزیک، نحوه میزانسن بازی بازیگران که بشکل غیر خطی و دایره ای بود، با حال وهوای فضای سیاه بازی تطبیق داشت.
رضا تقی نیا، در ارایه نقش تپیکال بازی بی اغراق، کنشهای کلامی و فیزیکی وی دلپذیر، گیرا وبا نمک بود. وی در باور پذیر کردن نقش پدر موفق بود.سامره صیدگر با بازی تاتریکال توام با اغراق کنترل شده که جنس این نوع نمایش است موفق شد در بروز دو روحیه متضاد نقش کتایون را خیلی خوب تماشایی کند. سولماز نیکپور در نقش بیتا، تیپ یک دختر شوخ و شنگ و خوش برخورد توام با ناز و افاده را تماشا یی کند آریانا پور جمشیدیان در ایفای نقش ،خانم گلشن که مبادی الاداب و با وقار و متن بود خوب و موفق دیده شده، محمد مهدی امانی در نقش سیاه با اینک اولین تجربه اش بود خوب ظاهر شد. اما مورد مهم که رعایت نکرد همانا اندک بودن ارتباط نگاهی و کلامی وی با مخاطبان بود. امیر محمد رضایی بازیگر نقش رشید، در چند موقعیت توانست نظر مخاطبان را بخود جلب کند.وی در برایند و هماوردی با نقش کم رنگ دیده شد. حسین ستوده، آرین طالشان، نیما صفری، امیر حسین غلامی، در پاره لحظات نقش افرینی خوب بودند.ناگفته نماند این هنر جویان که در آغاز راه هستند، مستعد در هنر نقش افرینی دیدم.
امیدوارم عزیزان مذکور در کارهای بعدی موفقتر ازین کار دیده شوند.
خانم مرجان پهلوان در ساخت آهنگ خیلی هوشمندانه نتها را ردیف کرد. موزیک این نمایش در انتقال ظاهر و باطن درام به مخاطبان نقش کلیدی داشت. من مخاطب نوعی، در فواصل رویدادها، رقص، دست افشانی و هلهله نتها را ادراک اشراقی میکردم.

