نگاه و نظری محتوایی و تاویلی به مایش "دن کامیلو" به قلم علیرضا روح نواز
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
نگاه و نظری محتوایی و تاویلی به نمایش دن کامیلو(یهودای عصر مدرن) مولف کورش نریمانی/کارگردان: نیکی بنی اسدی،بازیگران : محمد رسایلی،(کشیش دن کامیلو)شیرین محسنی،(روبینیا،معلم دهکده)فریبرز زیده سرایی،(شبیه یا نماد معنوی حضرت مسیح ،ع،)نگار خلاق(اوریانا،همسر شهردار)،نیکی بنی اسد،پیپونه،شهردار)حسام حسینی(دست یار ،شهردار)،صدرا اصغری(لال و کافه دار ملقب به بشکه) مرتضی غلامی/طراح دکور.صحنه ارایی ،الهه غلام رضا پور/طراح لباس و گریمور. فاطمه میرزایی ،دستیار کارگردان. مدیر صحنه ،مهر داد ابسالان. تاریخ اجرا،بیست هفتم الی سی یکم تیر ماه سال هزار چهار صد و یک، مکان سالن امفی تیاتر،هلال احمر شهر رشت. گریم و ...
گروه نمایشنامه (دکتر کامیلو)
دمتان گرم، ریتم و ضرباهنگ اجرا یتان در راستای مضمون پیدا و ناپیدای نهفته در دل درام، بسی داغ بود. ناز خیالان جهان راز ناک نمایش، طناز بودید بوقت رسواگری ریاکاران،دغلبازان و دیو سیرتان که در لوای دین و مذهب، نشخوار میکنند. کنشها و واکنشهای نقش افرینان در رویدادهای نمایش،همچون موجهای خروشنده و دلهره اور به ساحل فریبکاران، ااین جو فروشان گندم نما، یورش میبردند و در انات اجرا، قوه تداعی معانی اذهان مخاطبان نکته سنج و فرهیخته فعال شد.وتصاویر سامریها، یهوداها و ابوجهل های عصر پسا مدرن، درمقابل چشمان باطن شان رژه می رفتند.
آفرین نازک خیالان جهان نمایش، موفق شدید با میزانسنهای جالب و قابل اعتنا، زاهدان ریایی که اعمالشان با ادعای شان، ناموزون،نا متقارن و نفرت برانگیز است، در ساحت صحنه رسوا کنید و حجاب از چهره خبیث شان بر دارید. بقول حافظ زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند،چون بخلوت میروند ان کار دیگر میکنند. متن گورستانی بیش نیست وکاراکترها اجساد این گورستان راز امیز. کارگردان و بازیگران با قدرت تخیل و خلاقیت، اجساد دفن شده در متن را، در جهان صحنه احیا میکنند. یکه تازی محمد رسایلی(دن کامیلو) آنچنان پر رنگ نبود که بازی نقش افرینان را به حاشیه براند. بازی برونگرای وی در موازی با بازی درونگرای نیکی بنی اسدی، در نقش شهردار پیپونه و بازی در سکوت تحسین برانگیز فریبرز زیده سرایی (در نقش مسیح) تعادل و توازن چشمگیر و جذاب به اجرا داده بود.بازی نگار خلاق (اوریانا) در شکل و شمایل کولی و بی اعتنا به بایدها ونبایدهای اخلاقی، در ارایه نقش فوق العاده ظاهر شد. شیرین محسنی،(رو بینیا ،معلم دهکده).وی،نماددانش وفرهنگ طویله ایست، یعنی خور، خواب، تولید مثل، عینهو گاو در چنین فضایی است که یهوداهایی باظاهری موجه و متشرع مجال ظهور میابند و با لطایف الحیل با تحریف دین و مذهب، طیف وسیعی از احاد جامعه رادر جهل و خرافه نگه میدارند. چه جالب که مولف (در همان طویله، نماد، تفکر الوده دن کامیلورا رسوا میکند.) شیرین محسنی در ایفای نقش موفق بود. وی در وضعیتهای عادی روبینیا معلم را متشخص،با ظاهری شسته و رفته و مودب نشان میدهد.ودر کسری از زمان که در موقعیتی خاص قرار میگیرد، بی ثباتی،تهی مغزی و بی خاصیت بودن چنین دانش و فرهنگی را با کلام و رفتاری سخیف و جلف، نمایان میکند.
اگاهیم که اربابان کلیسا اعم از پاپ، کاردینال، اسقف و چند قرن است که از دخالت در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که توسط رجال حاکمیت وضع میشود و جزء قوانین لازم اجرا است، حق دخالت،مخالفت و یا اظهار نظر چه اثباتا و یا نفیا ندارند. شیوه بازی محمد رسائلی انچنان هوشمندانه بود که جای تحسین دارد.وی را در غالب صحنه ها شتابزده، عجول، بی تاب، مضطرب، تندخو، مکار، مزور و وپریشان احوال نقشش را تماشایی میکند. او اکرچه یهودای خائن و پست فطرت و حیله گر است اما شامه اش بو برده که رقیبانی رذلتر، حریص تر به جاه ،مقام و ثروت اندوزی، مزورتر و فریبکار تر از یهودای عصر ناصری در زمان معاصر درحال تکثیر شدن در همه امورات وابعاد جامعه خاصه در سبک زندگی هستند. در صحنه اخر که بازیگران دور میز شام نشسته اند،(اشاره این همانی به تابلوی (شام آخر اثر لئوناردو داوینچی) است.هرکدامشان از دیگری یهودا ترند. لذا در این رویداد دراماتیکی خروج بازیگر نقش عیسی مسیح (فریبرز زیده سرایی) از کلیسا انهم با چهره محزون،قامتی خمیده با حالتی زار و نزار معنای خاص یافت. این کنش با واکنش بسیار زیبای دن کامیلو(محمد رسائلی) غنای دراماتیکی را شدت بخشید.زیرا امثال کشیش دن کامیلو که در لوای دین و مذهب از غفلت و جهالت مردم ارتزاق میکنند،با کم رنگ ویا محو شدن باورهای دینی و مذهبی دکان این ریاکاران بسته خواهد شد. لذا رفتن مسیح در این صحنه،آغاز مرگ دن کامیلوها و امثالهم در سایر ادیان و مذاهب است که با تحریف ووارونگی جلوه دادن حقایق دین بقا و حیات ننگین شان را استمرار می بخشند.
به قول حافظ(بر واعظ شهر این سخن اسان نشود، تا ریا ورزد و سالوس،مسلمان نشود) طبعا در این اشفتگی و هیاهو متدینان واقعی و عارفان، زاهدان و عابدان شب زنده دار مخلص متحمل رنج جانکاه خواهند شد.وطیفی از مردم که علم بر زاهدان ریایی دارند با ایمان به مبداء هستی و باورهای مذهبی حدود و موازین شرعی را درزندگیشان حفظ میکنند. نا گفته نماند که فوکو یاما نظریه پرداز معروف جهان، مولف کتاب، پایان تاریخ و اخرین انسان که،بعد از فروپاشی نظام سیاسی و تفکر کمونیستی، تالیف کرده است.در این اثرش،نظام سیاسی و اقتصادی لیبرالیسم و امپر یالیسم را بی رقیب و تنها راه سعادت جهانیان قلمداد کرد. اما بعد جنگ امریکا در افغانستان و عراق،که پیامدش شکست مفتضحانه بود،در اخرین نظریه سیاسی اش،صراحتا مرگ لیبرالیسم و امپریالیسم و فرو پاشی امپراطوری امریکا را اعلام کرد.و نیز ازسه دهه قبل به این ور فرهیختگان جامعه غرب ،رویکرد به دین و معنویت را در مقالات، کتب و سخنرانیهایشان نوید میدهند.
الهه غلامرضا پور،طراح لباس و گریمور.وی در این کار بسیار هوشمندانه رنگ لباس بازیگران را از منظر روانشناسی طراحی کرده بود.مرتضی غلامی را از سالهای دور بعنوان هنرمندی خلاق، مبتکر و در ادراک جوهره درام و طراحی دکور، صحنه ارایی، خوشفکر میشناسم. وی بازیگران اصلی و فرعی را بر اساس جنم و قابلیتهای روانشناسی و کارکردی در موقعیتهای نمایش دارند گریم میکند.از هوش بالا و ذهنی خلاق با قدرت انتزعی مطلوب بهره مند است.وی در این نمایش سنگ تمام گذاشت. نوع لباس و گریم خفن بازیگر(فریبرز زیده سرایی) که بشکل سمبولیک مسیح را در آنات نمایش بازتاب میداد، ساختار شکنانه گریم کرد. تن پوش این بازیگر دو تکه،،مندرس، شبیه پوشش انسان عصر غارنشین بود،تیپی از او دیده شد که بمانند ژنده پوشان کارتن خواب بود. برحسب ظاهر نماد مسیح بود اما مرتضی غلامی چهره ای از مسیح را نمودار کرد که ساخته و پرداخته ذهنیت و نفس اماره و نگرش اهریمنی دن کامیلو به پیامبر خدا بود،چهره ای دفرمه شده و سیه گون گویی ازمعدن ذغال سنگ امده است. مفلوک، بیچاره، حقیر، در مانده و تنزل یافته تا حد انسان دوره پارینه سنگ .با این حال،نوعی ارامش و معصومیت، مهربانی و عطوفت در حالات چهره اش دیده میشد. مرتضی غلامی در گریم و صحنه ارایی در رابطه با القا و انتقال معنای سطحی و بطنی متن،برای تماشاگران نقش بسزایی داشت.
فریبرز زیده سرایی درغالب موقعیتها و رویدادها با سیمایی محزون، اندوهی در نگاه ، گرفتگی صدا توام با بغض و با لحنی ارام و دلسوزانه بود.مظلومیت و حقانیت عیسی مسیح (ع) در تمامیت کنشهای فیزیکی و روحی وی ملموس،محسوس دلنشین و باور پذیز جلوه داشت. بازی نیکی بنی اسدی در برایند نقش خیلی خوب مشاهده شد.حسام حسینی،در نقش دستیار شهردار در چند صحنه خوب درخشید و صدرا اصغری که نقش کافه دار وملقب به بشکه که کر و لال بود، در تماشایی کردن نقش موفق دیده شد. وی در ارایه تیپ کافه دار صمیمی،دلپذیر و عاری از کنشهای اضافی نقش را برای مخاطبان جالب و جذاب کرد.
در خاتمه به تیم اجرایی که در هماوردی با متن در حد قابل قبول در ساحت صحنه جولان دراماتیکی داشتند خسته نباشید میگویم.
(علیرضا روح نواز)

