«اشوان» باز هم با «دلم تنگه» غمگینمان کرد/ شور و شکست و عشقهای بعید…
اشوان، خواننده ست که از همان آغاز فعالیتهای زیرزمینی، ما را به چالش عشقهای شکست خورده بُرد… غمگینمان کرد و همیشه در میانهی شور و شکست زیسته. او در ترانههایش نه به دنبال تصویر عاشقی ایدهآل، که در پی نمایش زخمهای پنهان یک دل عاشق است؛ دلی که بارها تکهتکه شده و هر بار از میان خاکستر خود دوباره برخاسته.
در جهان فریادهای تلخ اشوان، «عشق» هرگز ساده نیست. همیشه پای نفر سومی در میان است… حسرتی قدیمی یا دلی که در نوسان میان رفتن و ماندن، مانده. سهگانههای عشقی در کارهای او – از «من آدم رویاییم» تا «بهت مریضم» – روایتیاند از انسانی که میخواهد دوست بدارد، اما نمیتواند در آرامش باشد. یک عاصیِ نافرمان اما خسته. انسانی قدرتمند که در ظاهر محکم و مقتدر در رابطه میماند و در خیانت، فرو میپاشد… آثار اشوان این شاخصه تلخ و غمگین را همیشه با خود داشته و حالا در بلوغ فکری و کاریاش، به اوج رسیده.

مفهوم «خیانت» در آثار «اشوان» تصویری تلخ و گزنده و ماندگار در خاطره رابطههایی ست که سرانجامی در آنها نیست. اشوان به ما وجه متمایزی از روابط امروزی را در جهان مدرن روایت میکند. روایتهایی برخواسته از سطحی شدن و حسرتی که انتها ندارد.
«اشوان» خوانندهی آدمهای زخمی است؛ کسانی که در دل شب با هندزفری گوشهای نشستهاند و میخواهند دردشان را فریاد بزنند اما تنها به زمزمهای از ترانههای اشوان بسنده میکنند. شخصیت عصیانگر او نه در فریاد، که در سکوتهای میان نتها معنا پیدا میکند؛ همانجا که اندوه، عاشقانه میشود. به اواسط «این بار شوخی نیست… » فکر کنید. تجربه تلخ من از آن قطعه باعث شد در معاشرتهای شخصی با «اشوان» همیشه به رفتارها و نگاههایش متمرکز شوم. با ادب و محترم، اما… جسور و جاه طلب.
بیشتر از صد بار تا این لحظه که پای لپ تاپ نشستم (ساعت ۳ صبح ۱۹ مهر ۱۴۰۴)، قطعه جدید اشوان را با همان ذهنیت قبلی از او گوشاش کردم و حتی به حامد هم تلفنی گفتم: «درخشان بود و تلخ». «اشوان» حالا با انتشار قطعهی جدیدش «دلم تنگه»، به همان جهان تاریک و درخشان برگشته؛ جهانی که در آن، عشق همیشه هست، اما خوشی انگار دوام ندارد. تلخی آن از جنس خیانت هم که نباشد، حتماً جدایی ست و حسرت. تلخ و گزنده. ناامید، بیمار…
نویسنده: «بهمن بابازاده» / منبع: اختصاصی «بیلبورد»

