چرا جوانان ایرانی شبکه های اجتماعی را به آتش کشیده اند؟
از ظهر جمعه که اولین قسمت برنامهی «گنگ» روی خروجی فیلیمو قرار گرفت، جوانان ایرانی شبکههای اجتماعی را به آتش کشیدهاند. خشم و رنجش عمومی مخاطبان هیپهاپ، ظرف چند ساعت «محمدرضا شایع» را با خاک یکسان و «علی ضیاء» را به منفورترین سلبریتی ایرانی تبدیل کرد؛ دو چهره سطحی که در یک همکاری معیوب و دروغین، آرایش زیرزمین را زیر و رو و انرژی زیادی را از مردم تلف کردند.
در جریان جنگ دوازدهروزه، مواضع دو جریان اصلی زیرزمین -یعنی هیپهاپ ایران و رپفارسی- برای حراست از هویت ایرانی، به یکدیگر نزدیک و موضع قاطعی در برابر اقلیت ضدایرانی که از اسرائیل و رضا پهلوی هواداری میکرد، ساخته شد. این تعادل جدید و البته شکننده، زیرزمین و حاکمیت را در نزدیکترین فاصله و صلحآمیزترین حالت از سال ۱۴۰۱ تا امروز قرار داد.
اما اکنون مساله به طور کامل تغییر کرده: هویت ایرانی و منافع ملی از اولویت افتاده، آتشبس نانوشته میان زیرزمین و حاکمیت از بین رفته و مجددا شرایط جنگی برقرار شده است. این وضعیت دقیقا برخلاف شعارهایی است که ضیاء و شایع سر دادهاند؛ یعنی خدمت به سبک هیپهاپ.
اکنون قضاوت عمومی اینطور شکل گرفته که ضیاء، شایع و ۱۲ رپر قربانی دیگر، در این نمایش مشکوک و خصمانه، حکم عروسکهای خیمه شببازی را دارند. در این صورت میتوان پرسید: آیا اهداف کارگردانِ نمایش، با مهرههای بازی منطبق است یا اهداف اعلامی با آنچه واقعا دنبال میشود، تفاوت دارد؟
اکنون بخش مهم و تاثیرگذاری از فعالان رپفارسی به مهرهای سوخته تبدیل شده، مخاطب جوان خود را با یک توطئهی سازمانیافته مواجه میبیند و هیپهاپ هم به گوشت قربانی میماند که بر سر التذاذ و انتفاع از آن دعواست. اما چرا جوانان ایران به صورت یکپارچه در برابر خدمترسانی ضیاء قد علم کردهاند و اصلا اشتباه پروژهای که «گنگ» حکم نوک کوه یخ را برای آن دارد، کجاست؟
به صورت خلاصه باید گفت: محاسبات غلط، سادهانگاری، نابلدی، راحتطلبی و طمعکاری از بالا به پایین. مطالبات جوانان ایران -برخلاف تصور و فهم مسئولان فعلی ایران- عمیق و ریشهدار است و ابدا نمیتوان جریان تحول فرهنگی را با یک صحنهسازی آبکی یا یک خیمهشببازی تابلو به چنگ آورد. در غیر این صورت باید سیلی سخت افکار عمومی را نوش جان کرد.
در این میان، ارائه تصویر ضعیف و شکستخورده از مدیریت فرهنگی، ایجاد شائبهی زوال و ارسال سیگنال امتیازدهی به جوانان از سر ترس مدیران فرهنگی، بزرگترین ضربهای است که پروژهی «گنگ» به حاکمیت زده است. با این حال ساز و کار تصمیمگیری و مدیریت مدیریت فرهنگی کشور به قدری مهآلود است که فعلا به جز ضیاء و شایع مسئول دیگری برای این افتضاح بزرگ نمیتوان یافت.
گنگ نه تنها یک محصول فرهنگی نیست بلکه به مستندی سفارشی شبیه است که گزارش نهایی یک عملیات نفوذ، یارگیری و اختلافافکنی را به صورت گزینشی جمعبندی میکند. این بدترین بهرهبرداری بود که از فرصت فرهنگی پدید آمده پس از جنگ دوازدهروزه انجام شد.
در قبال آن فرصت فرهنگی مهم، فقط یک گزینه صحیح و البته مردافکن وجود داشت: شکل دادن به گفتوگوی فرهنگی و انتقادی با جوانان ایران به بهانهی هیپهاپ و سپس اتخاذ تصمیمهای بزرگ و تحولخواهانه بر اساس مطالبات آنها؛ گفتوگویی که نه بر اساس نمایشهای سطحی و سفارشی، بلکه بر پایه شنیدن صدای واقعی نسل جدید بنا شود؛ نسلی که فراتر از یک سبک موسیقی، هیپهاپ را به عنوان رسانه و بخشی از هویت و تجربهی زیستهی خود میداند.
اگر این گفتوگو شکل میگرفت، میتوانست به معبری برای خروج از بنبست تبدیل شود و از خشم و رنجش عمومی، سوخت تحول فرهنگی را استخراج کند. اما بیتوجهی به این مطالبهی عمیق به بازتولید بیاعتمادی، تشدید شکافها و تقویت احساس خیانت در میان جوانان منجر شد؛ همانطور که در شبکههای اجتماعی پیداست.
با این حال این تجربهی شکستخورده، فقط یک دستانداز موقت در مسیر تحول فرهنگی است. جامعهی ایران دیر یا زود، لحظهی گفتوگوی فرهنگی را ملاقات میکند. از این گفتوگوی سخت راه گریزی نیست چرا که هیچ چیز نمیتواند برای همیشه صدای جوانان را خاموش کند و هیچ پروژهای قادر نیست شدیدترین عطش تغییرات فرهنگی و شنیداری را با نمایشهای سطحی سیراب کند.
منبع: اختصاصی بیلبورد فارسی
بیلبورد فارسی – یادداشتی از: محمدحسین حیدری:

