تبلیغات
پایگاه خبری هنر گیلان » خبرها » بر سریر سلطانی، سیاه مردمی نمی خوابد نگاه و نظری به متن و اجرای نمایش سکوت سیاه به قلم علیرضا روح نواز

بر سریر سلطانی، سیاه مردمی نمی خوابد نگاه و نظری به متن و اجرای نمایش سکوت سیاه به قلم علیرضا روح نواز

Shokohi
Alireza
01 خرداد 1401
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشده‌اید
بر سریر سلطانی، سیاه مردمی نمی خوابد
 نگاه و نظری به متن و اجرای نمایش سکوت سیاه به قلم علیرضا روح نواز 
نمایش سکوت سیاه، مولف مینا حسنی، تهیه کننده: حمزه خیری، اسامی بازیگران متعاقبا خواهد امد.مکان و زمان اجرا،،سالن اصلی مجنمع فرهنگی و هنری خاتم الانبیاء رشت اردیبهشت ۱۴۰۱
مقدمه: بدیهی است که فرهنگ و تمدن هر ملتی، برآمده از آیین، سنت، اسطوره و ادبیات منظومی و منثوری، موسیقی، معماری وغیره، که هویت روح جمعی جامعه محسوب میگردد. طبعا نخبگان، فرهیختگان خاصه هنرمندان خوش قریحه و خلاق در اشکال متنوع هنری و فرهنگی، در حفظ و ماندگاری ونیز غنا بخشیدن به میراث فرهنگی که متعلق کل جامعه است آستین همت را بالا میزنند. این قشر شریف و نجیب با علم بر اینکه در تحقق بخشیدن اهداف مدنظر دچار رنج طاقت فرسا ویا حتی بر سر دار خواهند شد، مع الوصف ،تسلیم دد منشان و بدسگالان که دشمنان مردم اند نخواهند شد. نکته بسیار مهم که باید گفته شود و آن اینکه اندیشورزان و فرهیختگان هیچگاه در چار چوب اندیشه ای، خود را محبوس نمیکنند. هرگاه در یابند که کنشگران تاثیر گذار در امورات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی،برخلاف مصلحت وتعالی جامعه عمل میکنند، با ذکاوت و قابل تحسین در راستای تنویر افکار عمومی، رسالت خود را در اشکال متنوع هنری به منصه ظهور می رسانند. بطور مثال، شیخ عطار را عارف و سالک هفت شهر عشق تلقی میکنیم و می پنداریم در کنجی می نشست و غافل از مصایب و رنج مادی و معنو ی مردم، ذکر میگفت، حال انکه چنین نبود.عطار می‌گوید (قصه چیست؟ از مشکلی آشفتن است. آنچه هرگز نتوان گفت،گفتن است) رسا تر ازین کلام دررابطه با  فلسفه داستان سرایی داربم؟ و یاحکیم سعدی در اثر فاخرش گلستان گفت: براحوال آن مرد باید گریست که دخلش بود نوزده وخرج بیست، سخن بلیغ وفصیح تر ازین در رابطه با اقتصاد معیوب و معیشت مردم  کسی گفته است؟ ویا حافظ عارف مسلک در غزلی حاکمیت اشراف زادگان (آقازادگان) را  به چالش میکشد، (کمند صید بهرامی بی افکن، جام جم بردار که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است ونه گورش) وحکیم فردوسی، در زمانیکه مکتب اشعریت در رابطه با هستی شناسی عقل و فلسفه را بر نمی تابیدند، باخلق اثر گرانسنگ و فاخرش (شاهنامه) با عقلانیت ونگاه ژرف به مفهوم اسطوره، درقالب شعر حماسی، نه تنها زبان پارسی را بلکه، فرهنگ ایران را جاودانه میکند.
اگر مقدمه طولانی شد به این لحاظ بود که نمایشی را به تماشا نشستم که ریشه در آیین و فرهنگ کهن ایران زمین دارد و مبدع فاصله گذاری در نمایش است. اصلی که برتولت برشت با عنوان تاتر اپیک بنام خود ثبت کرد.

راقم در سالهای دهه پنجاه به مدت دو سال در نقش سیاه کار کردم و اولین تجربه کارگردانی ام، نمایش پهلوان کچلل مولف علی نصیریان بود که با هدایت استاد ارجمند و گرانسنگ، جناب سعید پور صمیمی در سالن امین الضرب رشت بمدت پنج شب اجرا شد. لذا آنچه که درابطه با متن و اجرا نمایش مذکور سیاه مشق میکنم. ناشی از خرده سوادم در کم و کیف نمایش روحوضی و کاراکتر شاخص  سیاه است که نماد زبان سرخ و آتشین و پژواک صدای عام در قلب صحنه است. او همه با کلام شیرین و طنز نیشدار وگاه وارونگی در بیان واژها و حرکات موزون و نا موزون، بالادستیها اعم سلطان، وزیر وارباب و ملاکین ستمگر را به بادانتقاد وتحقیر تمسخر میگیرد.
واما عنوان "سکوت سیاه" اغواگرانه بود. خیلی مشتاق بودم به تماشای نمایشی بنشینم که در رابطه با خفقان گرفتن و یا لب فروبستن سیاه چه حرف و سخن نوی دارد؟ کارگردان (مینا حسنی) نمایش را با فضایی خوفناک با موسیقی دلهره اور بسیاق تئاتر عروسکی و خیمه شب بازی، کابوس دیدن همزمان، تاجرباشی(مهرداد پیرنیا) و شاگرد حجره اش فیروز یا همان سیاه (ابراهیم حسن زاده) را تماشایی میکند وصدای از بلندگو به گوش مخاطبان میرسد. گویی لحظه مرگ تاجر رسیده بود اما فیروز مانع از این امر میشود. دقايقی که  فضای صحنه در تاریکی ترسناک فرو رفته بود،  چنین تلقی میشد که کارگردان با این فرم نمایش،نیت ان دارد که اولا ذهن مخاطبان را از تصور و دریافتی که از سیاه بازی دارند، عادت زدایی کند و دوم سکوت سیاه، را در توالی رویدادها پر رنگ تر، تماشایی کند. اما در پایان نمایش من مخاطب نوعی از پیش فرض ذهنی که قبل از اجرا  داشتم به دلایل زیر بر آورده نشد.
اولا ربط پیدا نکردن دو کاراکتر در حد و اندازه عروسک خیمه شب بازی، با شکل وشکایل واقعی بعد از خواب، مانع از ارتباط تماشاگران با نقش آفرینان شد. دوم تغییر یافتن چهره و صدا و دیالوگهای فیروز که به مانند یک روشنفکر و گاه مانند معلم دینی با تاجر گفتمان داشت، باورپذیری نمایش را مخدوش میکرد. لذا بیست دقیقه آغازين، نمایش سرد بیروح جلوه یافت. دوم هرگاه نمایش بطور مستقیم وجهه آموزه اخلاقی و نصیحتی به خود میگرفت و در ذوق میزد.
سوم گویش محاوره ای در موازی با گویش رسمی (رویدادهای نمایش  در بارگاه سلطان) نقطه ضعف نگارش متن محسوب میگردد.
چهارم کم لحاظ کردن امر فاصله گذاری که جوهره اصلی سیاه بازی است. پنجم عدم جابجایی نقشهای بازیگران که اگر لحاظ میشد ،موجب موقعیتهای کمدی و ارتباط مخاطبان با نمایش میشد. 
و اما محسنات متن و اجرا: نمایش روحوضی در ابتدای امر، اولا متکی به متن نوشته شده نبوده و تقلید چیان (بازیگران) با انتخاب یک موضوع و یا طرح موجز، نمایش را اجرا میکردند که بیشتر برآمده از بداهه گویی بوده و دوم، تماشاچیان را در پیش برد وگسترش نمایش دخالت میدادند. یعنی تماشاگران در مواجهه با نمایش فعال بودند نه منفعل؛ امروزه محققین  این نوع نمایش و اجرا را مشارکتی تلقی میکنند. لذا چنین فرمی تابع قواعد و اصول میزانسن به مفهوم عامش نیست. البته منظور هرج و مرج و بی نظمی نیست. اما اگر قرار است که نمایش سیاه بازی بر مبنای متن مکتوب تماشایی گردد، کارگردان و تیم اجرایی در حد متعارف مقید به قواعد پذیرفته شده در اجرای صحنه ای خواهد شد. متن ازمنظر غنای دراماتیکی کم رنگ، دیالوگها کم رمق،دم دستی،فاقد عمق و الگوی متن(عدالت خواهی) ملال اور و تکراری است. به نظرم مولف اگر  حوصله بخرج میداد توانایی آن را داشت که متنی جذاب و پر کشش تالیف کند. و امااجرا: شروع نمایش که فضای خوفناک لحظات سکرات مرگ را تماشایی میکرد، جالب وتاثیر گذار بود. کلیت اجرا درراستای ریتم و ضرباهنگ که منطبق با رویدادها باشد، نسبتا رعایت شد. کارگردان با هدایت درست  مانع از ان شد که نمایش به ورطه جفنگ کاری ودلقک بازی،بغلتید. لحظاتی که نمایش به فضای سیاه بازی تقارن میافت اجرا گرم، صمیمی و با مخاطبان ارتباط بر قرار میکرد. لذا آن وجهه تفریحی و طربناکی توام با رنج پنهان که شاخصه سیاه بازی است، به منصه ظهور میرسید. صحنه رقص سیاه درباری (ایمان قاطی پور) مهرداد رضاییان در حین تنبک زدن ، موهای پر حجم سرش را در فضا می چرخاند. این کنش جذاب از منظر معنا شناسی، پریشانی و سر گردانی وحیرانی را باز تاب میداد و صحنه ای که جلاد دربار (پیمان مجیدی) برای گردن زدن سلطان، که مقصر نکبتی وفقر در جامعه  و تهی شدن خزانه شناخته میشود، از لحظات ناب اجرا بود. 
از نکات قابل اعتنای متن، تقابل و تعارض سیاه مردمی، فیروز (ابراهیم حسن زاده) با سیاه درباری (قاطعی پور) بود. متاسفانه در اجرا آنچنان که باید نمایشی نشد تا جایگاه هنرمند وابسته به حاکمیت و هنرمند مردمی تماشایی گردد. صحنه های، تظلم خواهی، دادخواهی، عصیان و اعتراض فیروز  به حکم سلطان (احمد رضا جعفری)  و جا نزدن از تهدید وزیر اعظم (فریبرز زیده سرایی) و نیز تن ندادن به تطمیع تاجر بازار   (مهرداد پیرنیا) در حد متعارف از نقاط قوت کار بود. فیروز اگرچه نتوانست حق خودرا استیفا کند، اما موفق شد آنانی را  که هم از بیت المال میخوردند و هم از جیب مردم، رسوا و مفتضح کند.
در خاتمه همینقدر که در اعتلای هنر آیینی و سنتی ایرانی، همت میگمارید، قابل تقدیر است. تیم اجرایی، خسته نباشید.
دسته بندی :  خبرها / مقالات
به کانال رسمی پایگاه خبری هنر گیلان در تلگرام بپیوندید.
کانال تلگرام پایگاه خبری هنر گیلان

دیدگاه شما

نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
  • مردم و لبخندها
    حیوانات و طبیعت
    غذا و نوشیدنی
    فعالیت‌ها
    سفر و مکان
    اشیاء
    نمادها
    پرچم‌ها
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید