به بهانه سالروز تولد یک اسطوره راکِ ایرانی، «کورش یغمایی»و یک خشمِ ابدی…
تولدتان خیلی مبارک آقای «کورش یغمایی»… اما این یادداشت پر از خشم است…
در تاریخ موسیقی ایران چند بار می شود که یک هنرمند ایرانی جزو «پنجاه راکِر برتر جهان» قرار بگیرد؟ یا چند اثر یا آلبوم بوده که مثلا مجله «رولینگ استون» در ستایش آن بنویسد؟ یا آلبومی که «بیلبورد جهانی» را مجاب به گفتگوی تفصیلی با یک هنرمند در خاورمیانه کند؟ بعد تیتر این گفتگو در صفحه اولش درج شود که: «چه کسی کورش یغمایی را کُشت؟!».

یا پخش شاهکاری به نام «گل یخ» در تیتراژ سریال «آمریکای کوچک» از «اپل تیوی» مگر اتفاق کوچکی ست که به این راحتی ها از آن بگذریم و برای «پدر راک ایران» هورا نکشیم؟ یا مثلا استفاده جهانی از ملودی «گل یخ» و وایرال شدن گسترده آن در سطح جهان که بزرگترین باشگاه های فوتبال اروپا، المپیک پاریس و بسیاری از اتفاقات مهم جهان که ملودی پدر راک فارسی را زیر صدای ویدئوهای خود قرار دادند.
باید تند و تند متن خبر را تایپ کنیم و برای همه بفرستیم و گیر سه پیچ که این خبر باید به میزان بزرگی پخش و درج شود…
ولی اوضاع برای خود اسطوره چندان مساعد نیست و دل و دماغ خوشحالی کردن هم ندارد. از وقتی رفیق و همکلاسی و ترانه سرای «گل یخ» را از دست داد، تنهاتر شده و دیگر کمتر در کافه های شلوغ اطراف «لیلاکوه» در لنگرود و شمال آفتابی می شود. کمتر کسی هست در شمال که با آن مرد که همیشه عینک آفتابی میزند، عکس یادگاری نداشته باشد.


از آذر ماه سه سال پیش بود که موسیقی راک در ایران رسما ممنوع شد. جشنواره «موسیقی و آزادی» در سال 97، قرار بود میزبان 16 گروه راک و هارد راک در سالن برج آزادی باشد. اما تنها دو گروه شهریار مسرور و مدار اجرایشان روی صحنه رفت و بلافاصله اعلام شد این جشنواره لغو شده و ۱۴ گروه باقی مانده روی صحنه نخواهند رفت. همان مباحث احمقانه «شیطان پرستی» و مزخرفاتی از این دست که من نمیدانم تخمِ لق این خزعبلات را چه کسی در مغز ما پاشیده. این پارادوکس زمانی احمقانه تر به نظر می رسد که تولد اسطوره راک ایران کورش یغمایی هم در آذر ماه است و تلاقی این دو اتفاق، همان سال هم خبرساز شد.
با پیگیری خبرنگاران و فعالین این حوزه جمله حیرت آوری از سوی روابط عمومی دفتر موسیقی منتشر شد که: «تمام اجراهای راک و حتی «مشکوک به راک» تا اطلاع ثانوی اجازه برگزاری کنسرت و نشر آثارشان را ندارند!». من ساعت ها به این جمله داخل گیومه «مشکوک به راک» خیره شدم و به تفسیرهای احتمالی بعدی از آن فکر می کردم و عصبانی بودم. این یک خشمِ ابدی ست…
آرتیستهای راک افسرده و افسردهتر شدهاند و برخی رفته و برخی هم ماندهاند و میجنگند و پیرتر میشوند. بلاتکلیفی هنرمندان «نامتعارف» موسیقی در ایران، مرزهای جدیدی را در حال رد کردن است. کورش یغمایی سالهاست جواب هیچ خبرنگاری را نمیدهد. حتی آخرین بار که برای پیگیری مجوز آلبومش در سال 94 به دفتر موسیقی رفت هیچکدام از کارمندان او را نشناختند و او با خشم در را کوبید و رفت. پسرش «کاوه یغمایی» در یک آبروریزی تاریخی یک روز قبل از نخستین کنسرتش در جشنواره موسیقی فجر در یک نشست خبری فوری همه عواقب لغو کنسرتش را گردن گرفت و در کلمه به کلمه حرفهایش در آن صبح عجیب، اندوه و تحقیری باورنکردنی را تحمل کرد. شهرام شعرباف با همه خاطراتش از «اوهام» بزرگ، با افسردگی شدید همراه شده و فرشاد رمضانی و فرشید اعرابی هم ناامید و درمانده. در این بین رضا یزدانی و کاوه آفاق هم مجبورند برچسب ننگین «پاپ – راک» را روی آثار خود بزنند تا بتوانند کار کنند و این چراغ را روشن نگه دارند. برچسبی که همکارانشان مدعی اند اگر نهایت ویرانی نباشد، قطعا ابتدای ویرانی ست…

امروز «کورش یغمایی» وارد 78 سالگی اش شد. اسطوره بی رقیب راک ایرانی که بی شک تکرار نشدنی ست. او 17 سال تمام ممنوعیت را چشید و بعد از یک دوره کوتاه، باز هم دروضعیتی نامشخص و تلخ به سر میبرد. در 78 سالگی، هنوز کارهای جدیدش را ضبط و آرشیو می کند. امیدوار است اما هنوز یک تلخی و بلاتکلیفی بزرگی در حرفهایش موج می زند. همان هایی که در آخرین گفتگوی رسمی خود با «بیلبورد جهانی» برزبان آورده:
« به نظرم کمتر مردی است که تاب و تحمل خاموش شدن (صدای) کارش و وارونه شدن رویا (آرزوها)یش را داشته باشد. در هیچ کلامی نمی گنجد. در این دوران بعضی از آهنگ هایم را با کاست ضبط کردم. خنده دار بود ولی من انجامش دادم. یک پرنده دست آموز خانگی هم که مجاز به پرواز نباشد، با گذشت زمان، پرواز را فراموش می کند. گرچه پرواز بخش جدانشدنی پرنده است و پرنده بدون پرواز پرونده نیست…»

جناب کورش یغمایی… امروز در پاییز سال 1403 خواهش میکنیم جواب تلفن ما را بدهید. این عصبانیت و خشم شما قطعا منطقی و درست است و هیچ تردیدی در نوع مواجهه و مبارزه شما نیست. اما حالا که مدیران «گرمی» برای پیدا کردن شما ناامید شده اند و حتی جواب آنها را هم نمیدهید، لطفا لطفا لطفا به نسل حاضر این اجازه را بدهید که سلول به سلول تفکرات و مسیر هنری و کاری شما را بدانند و ازاین تجربه گرانبها استفاده کنند. اسطوره بوده و هستید و خواهید ماند. بخش بزرگی از اسطوره بودن، رد شدن از موانع و نوع رفتار با مخالفین است. شما برنده ابدی ایم مبارزه بوده و هستید. لطفا تماس های ما را پاسخ دهید…

منبع: اختصاصی «بیلبورد»/ نویسنده: بهمن بابازاده

