رقص روی یک پا شعری از زهرا میرزایی تقدیم به جانباز آزاده اسماعیل یکتایی لنگرودی
honarguilan
29 مهر 1396
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
سید زهرا میرزایی
متولد اواخر دهه هفتاد محل تولدم صومعه سرا ست 17 سالمه و محصل رشته انسانی ام
به هنر علاقه خاصی دارم به خصوص شعر و ترانه و بعد از اون طراحی از سال 92 با تشویق خانواده و دوستام دست به قلم شدم
سال 95 داخل کارگاه های غیر حضوری شعر و ترانه موسسه حافظ شرق شرکت کردم زیر نظر چند تن از اساتید ذوق و شوق ترانه سراییم رو گسترش دادم.
دو مجموعه شعر چاپ نشده دارم به اسم های تلخ تر از چای تریاکی ها،اخرین پاییز و در حال نوشتن مجموعه جدیدی ام به اسم اسکله ی تزیینی
ترکش و خون روی صورتش
افتاده روی خاک یه پا
رقصی که از روی غیرته
داره به بی رحمی میده پا
توی انفرادی خودش حبسه
مردی که رو یه پاش میرقصه
صدای آژیر میره روی اعصابش
وارونه میشه روی تختی که میلرزه
روی نور و روشنایی حساسه
بهش داده تاریکی یه زندگی تازه
قدم میزنه و هی میوفته
غرورش دستاشو میگیره
کنار تخت میبنده پاهاشو
با افکار یه دیوونه میمیره
یه روز بیدار میشه از خوابو
میبینه عادت کرده به این وضع
میبینه داره کم میاره و
حرف میزنه با سلول بی مغز
بهش میگه از زندگی سیره
بهش میگه کم کم میمیره
چیزی نداره ،واسه ی موندن
بهش میگه تاریکی دلگیره
لبخندش و اهسته میبینه
امید میگیره از احساسش
می خوابه و تو خواب میبینه
داره روزای بهتری واسش
کات میکنه این زندگی رو مَرد
به فکر روزای نفس گیره
یه خانواده که عذابی رو
روی دوشش عجیب میگیره
یه قبر خالی با یه شاخه گل
تنها دلیل دلخوشی هاشه
یه مرد که عجیب غیرت داشت
رو میهن و وفاش حساسه
یه روز بیدار میشه از خواب و
خورشید و میبینه توی تختش
اعصابش و چک میکنه اروم
میبینه که هنوز نفس داره
شک میده به روزای تکراری
دنیا رو رو دوشش میذاره
میبنده بند تک بُتِ چرم و
اعصاب و روی پاش میذاره
دیوارِ که دستاشو میگیره
با خنده با اون هم قدم میشه
صدای یه سرباز توی گوشش
هی دور و دور و دور تر میشه
دنیا رو به کام خودش دیده
امید و هر صبح بغل کرده
دستاشو میگیره و با احساس
به زندگی دوباره میخنده
روی تموم خاک ها رقصید
سرباز از وطن جدا مونده
یه ارتشی که کل دنیاشو
توی یه ساکِ کهنه گنجونده
یه روز میرسن یه عده ای از راه
تمام امیدش جلوی چشماشه
گاهی اسارت خوبه اما برای اونایی
که ندارن تو فکرشون غیرت
برگشته خونه انگار امید برگشته
یکتایی از یه جنگ برگشته
کاری نداره زندگی کردن
اما یکتایی یه مَرد برگشته
میره روی قبر خودش و زود
میگه که مرده از قبر برگشته
پاک میکنه اشکاشو کارگردان
کات میده به تاتر بی صحنه
انگار که داره این جریان و
زنده جلو چشماش میبینه
این سرنوشت یه اسارت بود
که میره رو صحنه توی این شهر
گاهی تقاص میهن پرستی رو
میدن تموم ادمای شهر
به گزارش هنر گیلان گفتنی است تئاتررقص روی یکپا ازتاریخ ۲۰ ابان لغایت ۴ آذردرسالن پلاتو شهرداری رشت اجرامیشود....کارگردان:مصطفی غلامی
بازیگر:ارشدامیراسکندری
گزارش - اکبر حیدر پور/


