جاوید ریوفیان:مجری،بازیگر و فعال تیاتر معلولین: استفاده درست از توانمندی معلولین،تفکیک تیاتر معلولین از دیگر تیاترها،نبود سالن های مناسب سازی شده برای تمرین و اجرا،عدم حمایت، از مهمترین دغدغه ها و مشکلات است.
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
جاوید رئوفیان متولد سوم تیر ماه ۱۳۶۹؛ مجری، بازیگر، مدیر روابط عمومی گروه نمایشی آبی و فعال تاتر معلولین گفتگو و نقطه نظرات ایشان را در حیطه ی تیاتر معلولین میخوانیم:
از کودکی عاشق میکروفن بودم. به یاد دارم خیلی اوقات هم نوع بازی بازیگران مختلف را در سریال های زیادی در حضور دوستان و اقوام تقلید میکردم
از بیست سالگی فعالیت نیمه حرفه ای خود را در گروه نمایشی و هنری آبی آغاز نمودم.
اکنون در انجمن تیاتر معلولین رشت با هدف فعلی، مستقلا فعالیت خود را در زمینه تیاتر برای معلولین و تیاتر درمانی برای انواع معلولیت اعم از جسمی حرکتی ،نابینا،ناشنوا و ... فعالیت میکنم.
با توجه به اولویت بندی مسایل و مشکلات مربوطه، فعلا میبایست
برای این عزیزان سالن مناسب سازی شده تهیه کرد
در اولویت دوم وسیله ایاب و ذهاب میبایست برای این دوستان فراهم شود
من هیچ وقت از کلمه خیر برای این عزیزان استفاده نمیکنم
اما میتوانیم حامی مالی ،تهیه کننده و یا اسپانسر پیدا کرد تا هزینه ی این سالن مهیا شود.
هیچ گاه دوست ندارم از نام "تیاتر معلولین" استفاده کنم چرا که هنر باید همه نوع انسان در خودش ببیند.این ذات هنر است.
آیا جایی را می شناسید که فستیوال تیاتر انسان های بی مو داشته باشد یا فستیوال انسات های چاق یا قد کوتاه؟!
پس چرا باید تیاتر معولین را از تیاتر عادی جدا کنیم؟! اشکال کار از کجاست!؟
یکی از نکات اصلی این است شهر و استانی که لقبش پایتخت تیاتر ایران است و شهری به شدت هنر پرور چرا نباید برای جذب تماشاگران چاره ای اندیشید ؟
جدا از این تمایز به محض این که گروهی از تهران با بازیگرانی حتی آماتور برای اجرا به رشت می آیند متاسفانه جلوی درب سالن پر میشود از بنر و استند های تبلیغاتی
اما گروهی که از خود رشت اجرا میکنند کمتر کسی حاضر میشود که حامی مالی شود یا به گستردگی همان اجراهای تهران اسپانسر شوند و حمایت کنند.
بگذارید در این اندیشه باشم که شما بگویید هر چه میخواهد دل تنگت بگو؛
برای مثال رضا سلیمی بازیگر بسیار توانا که هم دوره ی من بوده و از فعالان تیاتر معلولین است، اما دقیقا به دلیل کم توجهی و یا بی توجهی, اکنون برای همیشه به شیراز میرود تا شاید آنجا بتواند کارهای هنری خود را به طور موثرتری بهره برداری کند.
و یا همراه با دوستانم در گروه آبی که تحت حمایت سازمانی هستیم ک برای تمرین تیاتر درمانی مان از ما طلب پول کردند در صورتی که سالن تمرین طبق قانون آن سازمان میباست رایگان در اختیار افراد تحت پوشش سازمان قرار گیرد.
و یا مسؤلان عزیزی که از هنر امثال من یا دیگر دوستان در جشن های سازمانی حتی ذره ای استفاده نمیکنند.
برای مثال فکر میکنم توهین بزرگی ست که من مجری توانایی باشم اما در سازمان مربوطه وقتی جشن درون سازمانی شکل میگیرد از مجریان و بازیگران آزاد استفاده کنند!
من بشدت انسان احساساتی هستم و وقتی گاها حق من و امثال من لگد مال می شود به حال خود و این وضعیت میگریم.
اما همچنان بر این باور هستم
که: "چاره حتما جز این است که ناله ی شب گیر کنیم"
کاش دردهامان را هم به گوش ها برسانید و بخوانند.
سپاس از شما

