تبلیغات
پایگاه خبری هنر گیلان » خبرها » غرقه در غفلت و روز مرگی شدن،زندگی رنگ مردگی بخود میگیرد؟

غرقه در غفلت و روز مرگی شدن،زندگی رنگ مردگی بخود میگیرد؟

Shokohi
Alireza
29 مرداد 1401
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشده‌اید
نگاه و نظری به متن و نمایش "پر" به قلم علیرضا روح نواز 
مولف: مجید کاظم زاده مژدهی، کارگردان: محمد رسایلی
بازیگران: سعید داوری، مریم مومنی مقدم، محمد رسایلی، جمایل ابراهیمی
مکان  سالن شهید انصاری مجتمع فرهنگی و هنری خاتم الانبیا (ص)

مولف به سیاق جریان سیال ذهن متن را به سامان میکند. این شیوه نگارش که مبتنی به تقطیع روایت در طول و گاه در عرض زمان است هدف مولف رخنه در اعماق و ضمیر ناخوداگاه کاراکترهاست. لذا قسمت اعظم متن متکی به تک گویی، پرش زمان از حال به گذشته و شنیده شدن صدای ذهن کاراکترهاست. هدف خالقان این شیوه نویسندگی، نگاه جامعه شناسانه  به فضا و جو حاکم بر زیست اجتماعی است. حال و هوای مغشوش گونه در فراز و نشیب کلیت درام به واقع اشاره غیر مستقیم است به وضعیت نابسامانی، در هم تنیدگی، و در هم ریختگی مناسبات و روابط نهادهای  حقیقی و حقوقی جامعه ای  که مردمانش  در هجمه تحولات و رویدادهای خلق الساعه دچار گیجی،خود باختگی،خود نسیانی شده و طبعا خواسته و ناخواسته در موقعیتهایی قرار میگیرند که  دلهره و اضطراب،تشویش وهراس از بودن، بر  آحاد جامعه عارض میگردد. علاقمندان به ظهور این سبک از نوشتار در رمان، درام، سناریو، شعر، بعد پسامدرن ،به کتابهای تالیف شده در همین راستا رجوع کنند. ناگفته نماندکه درامهای این چنینی در کسری از زمان،کاراکتر یا قهرمان  از زمان حال بعلل غلتیدن به زمان گذشته،روایتی را طرح میکند که بظاهر هیچ ربطی به خط روایت اصلی ندارد اما بواقع پیشران روایت اصلی بوده که منتقدین به این گونه فلاشک بکها اصطلاحا پاره روایت میگویند. بدیهی است که تنوع و تعدد این پاره روایتها مخاطبان را در انسجام بخشیدن و یا دست یازیدن به وحدت یا  یکپارچگی معنا  مفهوم و مضمون  کلیت متن و اجرا دچار مشکل میکند.وقوع چنین امری در ذهن مخاطبان برای مولفان رمان و نیز بدرام ،موفقیت محسوب میگردد.هدف نیز کنشمند کردن ذهن مخاطبان با جهان پر ابهام و ایهام درام یا رمان اس..مجید کاظم زاده  مژدهی مشخصا برای نوشتن درام مذکور وقت گذاشت. وی در پردازش شخصیتهای چند بعدی و لایه ای،نشان داد که در عرصه نویسندگی توان انرا دارد که تالیف بعدی او جذابتر از متن پر خواهد بود.از ویژگیهای چشمگیر درام ،پر،،اینکه، شخصیتها در بیان حالات درونی خود از مناسبترین دیالوگها بهرمندند و ور توالی درام بشکل غیر تحمیلی در موقعیتهایی قرار میگیرند که  کنشهایشان وجهه تمام عیار نمایشی بخود میگیرند. آگاهیم که هر حرکتی و کلامی  موقعیت دراماتیکی محسوب نمیگردد. مولف در انتهای  صحنه ها که با دیالوگ و یا با مونولوگ پایان موقتی می پذیرفت با دیالوگ ویا با مونولوگ و گاه با سکوت توام با حیرت یا تعجب کاراکتر ها،مورد کلیدی  یعنی تعلیق و ابهام که موجب میگردد تا مخاطبان از خود بپرسند، بعد چی خواهد شد؟ در سیالیت متن لحاظ کرد.ظاهر متن در حول و حوش زندگی رو به پایان پدری است بنام ،،شاهپور شاه(محمد رسایلی)که بعد بازنشستگی از شغل شریف اش خادم حرم مقدس ثامن الحجج (ع) در زمان حال با بیماری آلزايمر دست بگریبان است. همسرش  شوکت خانم (جمایل ابراهیمی ) وفات کرد و فرزندش بنام منوچهر(سعید داوری) که دست در سناریو نویسی دارد با همسرش مائده(مریم مومنی مقدم) از او نگهداری میکنند. روایت بظاهر ساده است اما در دیالوگهای پدر و در چند صحنه  توسط پسر مسایل و موضوعاتی مطرح میشود که نه تنها  نمایش را جذاب،پر کشش، ملتهب و مواج از ایهام و ابهام میکند بلکه مخاطبان را در موقعیت سر درگمی،تحیر و تعجب قرار میدهد. به چند مورد گذرا اشاره میشود، منوچهر در آغازين تماشاگران صدای ذهن اورا که با ترس و وحشت عمیق نحوه کشتن پدرش را که در صحن حرم مقدس انجام داده است،توضیح میدهد. بلافاصله همسرش میگویید، تو دچار کابوس شدی، بیا قرص تو بخورتماشاگران از خود می پرسند، آنچه که دیدن و شنیدن یک اتفاق واقعی وجنایی بود، یا کابوس  که از ذهنیت بیمار منوچهر تراوش کرد؟متن در تایید و یا تکذیب حدث تماشاگران سکوت میکند.مورد دوم که برای مخاطبان بر مبنای سبببت و علییت در کلیت رمان،درام،فیلمنامه باید لحاظ شود که در غیر اینصورت متن تراکمی از رویدادهای مشوش ،مغشوش و سر درگم جلوه خواهد کرد،مورد قابل توجه  بیان مردن یا  زنده بودن در ذهن دیگری در این نمایشنامه(حضور. یا وجود داشتن  در ذهن پدر است)در فرازی از نمایش منوچهر به مایده میگوید،ما مردیم. مایده، بازهم توهم زدی،دچار کابوس شدی.قرصهات خوردی؟ منوجهر برای اثبات ادعاش روزنامه ای را به مائده نشان میده و میگوید...تیتر رونامه را نگاه کن،هواپیمایی که در تاریخ عازم کانادا بود سقوط کرد. همان روزیست که ما داشتیم میرفتم کانادا...مایده در سکوت و بهت فرو میرود.
منوچهر اینبار با قاطعیت میگوید.(.بله ما مردیم .ما در ذهن پدر زنده هستیم.) ایا مولف میداند که انسان بعد مرگ چگونه قادر خواهد بود که در جهان عینی مجددا حضور بیابد؟ دوم ،منوچهر در این موقعیت از نمایش، در کجای دنیا عینی و مادی  ایستاده است تا به این معرفت یا اگاهی برسد تا مدعی شود که تمامیت مکان و زمانی که فهم میکند همانا جهان ذهنی پدرش است؟ برای این رویداد نمایشی چه توجیهی میتوان داشت؟ همین مورد نیز در صحنه ایکه پدر به مائده میگوید، شما هر دو نفر مردید. جای سوال دارد که پدر در کدام شرایط هستی قرار دارد: او از کجا میداند که مائده و منوچهر نمیدانند که مرده اند؟ مکان منزل منوچهر است یا برزخ ؟پدر فرشته مرگ است و یا این صحنه خواب و رویای صادقه است ؟ با امعان نظر در متن،میتوان فهمید که مولف   در رابطه با فلسفه و کار کرد ذهن  که عبارتند از (تجرید،تعمیم،تداعی و انتزاع و مخزنی برای دریافتهای عقلی) که در اواخر قرن بیستم توسط فلاسفه غرب بیان و مکتوب شده است مطالعه ای داشته است!   ایا کلیت متن به واقع سناریوی است ناتمام و هنوز از ذهنیت منوچهر به عینیت یا  تجسم مکتوبی نیافته است؟ با استناد به صحنه اخر که سه کاراکتر در بکگراند صحنه  در ورای حجاب با جامه  سفید که نماد کفن است دیده میشوند و منوچهر در پایین ان مکان که قاب گونه تجلی یافته است دلیلی است بر این دریافت. مورد دیگه که ذهن مخاطبان چیز فهم و اشنا به نشانه شناسی و کلام رمزی  در ادراک و دریافت از متن در گیر میکند. آن شخص غایب بنام اقای ملکوتی است،ایا متظور از ملکوت،همان عالم ناشناخته است که شکلی متفاوت از نظام دنیوی دارد؟ که فقط مقربان و مصلحان میتوانند در همین دنیا ،ان مکان پر هیبت که شکلی دیگر از هستی است که از دید انسانها در پرده غیب قرار دارد؟  اینکه نویسنده المانهای در متن بگنجاند تا مخاطبان عام و خاص دجار سر درگمی نشوند اصل پذیرفته شده در قواعد فنون نویسندگی است مخصوصا در حوزه درام نویسی که ،،ساحت صحنه جای طرح معما نیست ،بلکه تماشایی کردن امر مجهول به معلوم و زدون غبار عادت و روز مرگی است انهم با دیالوگها و مونولوگهای که  تشبیها به لطافت پر است. مولف زیرکانه و بسیار پیچیده المانهای مورد نظر را در متن گنجانده است. و محمد رسایلی بعنوان کارگردان در میزانسنهای فکر شده و لحاظ کردن در کم و کیف کنشهایی فیزیکی و روانی بازیگران موفق شد در حد نسبتا خیلی خوب معنا و مفهوم متن را به مخاطبان انتقال دهد. راقم معتقدم که در بسامان و تماشایی کردن این متن، کار هر کارگردانی نیست. 
مولف مقید به همه قواعد نوشتار به شیوه جریان سیال ذهن نبوده و همین امر موجب شد،تا قهرمانان درام انطور که انتظار میرفت،همه نیات درونیشان را بوضوح بیان نکنند.به تعبیر دیگر کاراکترها در شرایط و موقعیت خاصی که قرار میگرفتند در مقیاس جامع و فراگیر،ضمیر ناخوداگاهشان در کلام و رفتارشان ظهور نمی یافت.بعنوان نمونه،خصلت و منش و رفتار و کلام شاهپور (محمد رسایلی) که مبتلا به بیماری  الزایمر است و دارو مصرف میکند.تا پایان نمایش، نمی توان بطور قطع ویقین گفت که شاهپور شاه، آیا واقعا الزایمر داشت یا بنا بر مصلحتی وانمود میکرد که دچار فراموشی شده است؟  او عروسش مائده (مریم مومنی مقدم) را گاه در شکل و شمایل شوکت همسر متوفایش(جمایل ابراهیمی) می بیند و گاه به عنوان پرستار و یا زنی زیبا و قشنگ که مایل است با او خلوتی خاص داشته باشد. ودر فرازهای پایانی درام  با مایده دیالوکهایی دارد که مخاطبان را دچار حیرت میکندوی خطاب به وی میگوید، تو در شربت منوچهر ،کلوناز پام ،ریختی؟ ودر برهه از نمایش.شاپور ، مرگ انان (مائده و منوچهر)را اعلام میکند. شاهپور (تو و منوچهر مردید)او که زمانی بزن بهادر ،لات وعربده کش محله بوده در یک اتفاق سر از کفشداری حرم مطهر ثامن الحجج (ع) در میاورد و همان جا عاشق و دلباخته شوکت(جمایل ابراهیمی) میشود که خدمه حرم بوده است. شاهپور میگساری، لات بازی و اوباشگری را کنار میگذارد و نیز  همه اموالش را وقف بارگاه امام رضا (ع) میکند و خادم حرم مطهر میشود، تا دل شوکت را بدست اورد و همسرش شود. این اتفاق رخ میدهد و دارای فرزندی میشود بنام منوچهر. مورد قابل توجه که کشش درامی را جذابیت خاص می بخشد، دیالوگهای مبهم و دور از انتظار حدث های مخاطبان در انسجام بخشیدن به خطوط مقطع درام است. گاه این وحدت روایتی حاصل میشود اما در یک کنش کلامی ویا  فیزیکی کاراکترها بهم میریزد. منوچهر (سعید داوری) در اغازین لحظه اجرای نمایش با چهره ای بهت زده و چشمانی از حدقه زده بیرون،و لحنی که ملتهب از ترس و تنش درونی او است مونو لوگی دارد به این مضمون، پدرش را در حرم بقتل رسانده است و پدر که آخرین نفسهایش میکشیده ،خدا را شکر میکرد. یعنی راضی بود که پسرش اورا خفه کند.
ودر کسری از زمان نمایش مائده (مریم مومنی مقدم،)خطاب به منوچهر میگوید، تو چند بار این کابوس را برایم تعریف کردی و در یک موقعیت  نمایش منوچهر که مخاطبش خودش است میگوید: میدونم من زنده ام و پدر مرده؟ یا پدر زنده است من مرده ام؟ شکی فراتر از شک دکارتی عدم قطعیت در کلیت درام برجسته شد.
از صحنه های بیادمانی ،انجا که مائده  وارد منزل میشود و شاهپور شاه حالت کمین کرده یهو جلوش سبز میشه و مایده با لحنی ترسیده از رفتارش شکایت میکند. این موقعیت از نمایش، شاهپور شاه را که اکنون در مرز هفتاد سالگی است و سالها خادم حرم مطهر بوده،شیطنت درونی و میل غریزه جنسی اورا  برمی تابند. حسی که در کمون بوده و مترصد یک اتفاق است بقول مولانا (نفس اژدهاست او کی مرده است؟ از غم بی التی افسرده است) .مولف شخصیت شاهپور  را با روحیاتی ضد و نقیض و پر  از ابهام تصویر میکند.و محمد رسائلی در هماوردی با کاراکتر شاهپور شاه فراتر از مرز حرفه ای نقش را ایفا میکند. منظور راقم،عجین شده من اگاه بازیگر با من اکاه و ناخوداگاه کاراکتر است. به این امر مهم هر بازیگری دست یازد،همزاد پنداری مخاطبان با بازیگر قطعی است. منوچهر (سعید داوری)اگرچه در چند صحنه دانسته یا ندانسته با کنشهای نا مناسب مفهوم متن را مخدوش کرد اما در کلیت اجرا آنچنان باور پذیر دیده شد که ان چند مورد کوتاه را میتوان با دیده اغماض نگریست. منوچهر در معرفت شناسی خود و محیط پیرامونی در مرز شک و یقین معلق مانده است(عدم قطعیت) وی از کنشهای کلامی ورفتاری پدرش نسبت به مایده دچار شک و سوء ظن میشود و گمان میکند که پدر به همسرش  نیت سوء و شومی دارد. مولف در پردازش شخصیت کاراکتر منوچهر  که نویسنده است (نماد روشنفکری) او را فردی تن پرور،مغموم،بی انگیزه، تنبل، مبتلا به هذیان سیال و شکاک که با کابوسهای شبانه که همچون بختک بر جسم و روانش چنبره زده است.تصویر کرد. کنشهای فیزیکی  و لحن صداش در تقابلها و تعارضات با همسرش مایده و پدرش شاهپور شاه در فراز و فرود نمایش حاکی از رنج و عذابیست که متحمل میشود. . وی شرم دارد که از  مائده بپرسد که به وی خیانت کرده است یا نه؟ سعید داوری در تماشایی کردن روحیات کاراکتر متن سنگ تمام گذاشت. مریم مومنی مقدم،در نقش مائده، باهوش،خلاق و اگاه به موقعیتهای متنوع درام، وی الزاما می بایست پنج چهره متفاوت از خود در توالی درام تماشایی کند.نمایشی که الگوی زمانیش، نا منظم بودوپرشهای ناگهانی به  زمانهای گذشته و حال داشت. وی در یک صحنه هم عروس بود،هم شوکت،هم پرستار پدر و تیمارگر منوجهر و هم خانه دار او شخصیت هنرمندی داشت(بازیگر سینما) و مهم تر از اینها تنها کاراکتر پر تحرک بود لذا نمایش که صحنه هایش در ابهام و تعلیق فرو میرفت حفظ ریتم و ضرباهنگ تنها بر دو ش او بود. وی با بازی شناور، جذاب، باورپذیرو گیرا، به عقیده ام موفقترین بازیگر نمایش بود. در خاتمه به تیم اجرایی خاصه مجید مژدهی بعنوان نویسنده و محمد رسائلی بعنوان کارگردان و بازیگر، سعید داوری، مریم مومنی مقدم و سایر عوامل که در اجرای کردن نمایش نقش داشتند، صمیمانه خسته نباشید میگویم.
منتظر نمایشی وزین تر از نمایش پر هستیم.
علیرضا روح نواز
دسته بندی :  خبرها / مقالات
به کانال رسمی پایگاه خبری هنر گیلان در تلگرام بپیوندید.
کانال تلگرام پایگاه خبری هنر گیلان

دیدگاه شما

نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
  • مردم و لبخندها
    حیوانات و طبیعت
    غذا و نوشیدنی
    فعالیت‌ها
    سفر و مکان
    اشیاء
    نمادها
    پرچم‌ها
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید