تبلیغات
پایگاه خبری هنر گیلان » خبرها » نگاهی به نمایش صندلی برای مستر ایکس به قلم علیرضا روح نواز

نگاهی به نمایش صندلی برای مستر ایکس به قلم علیرضا روح نواز

Shokohi
Alireza
28 مرداد 1396
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشده‌اید

نگاهی به نمایش صندلی برای مستر ایکس به قلم علیرضا روح نواز

نگاهی به نمایش صندلی برای مستر ایکس
به قلم علیرضا روح نواز
نظریه توطیه واقعی است نه توهم. نگاهی به نمایش,,صندلی برای مستر ایکس,,اوژن یونسکو,,بروایت بهزاد عشقی,,تاریخ اجرا بیست یکم مرداد نودشش سالن وارش رشت. واما جهان شدیدا ذهنی,تخیلی متن فوق, انگاه باور پذیر میشود که به چند وچون  جهان نمایش وقوف داشته باشیم. .جهانی بارنگ,شکل,وفضای خاص خود .درچنین اتمسفری هرغیرممکنی در جهان واقعیی وعینی در جهان مذکور امکان پذیر است. جهانی برساخته از تخیل فرهیخته و بسی شکوهمند تراز جهان محدود ثقیل و قلیل جهان استدلالی با قانون تخلف ناپذیر اصل علیت.لذا مردم جهان اکثرا با چنین  و فضایی و عالمی  بیگانه نیستند. جهان  نمایش چه واقعی باشد چه محض تخیل عدم اجتماع  متناقضین را برنمی تابد.مثلا اسمان جهان نمایش میتوان هم صاف افتابی باشدودر عین حال ابری,برای پریدن نیاز به بال و خنثی نمودن جاذبه نیست.میتوان با هرشی ء پرواز کرد.مثل مردعنکبوتی, بتمن,هاری پاتر. ویا قهرمانان شاهنامه فردوسی ومنطق الطیرعطار نیشابوری نکته قابل توجه وان اینکه دراین جهان نیز علیت ومعلولیت هست اما تفاوت بنیادی با قوانین فیزیکی وریاضی و,,, جهان واقعیی دارد. وهرکس بخواهد جهان تخیلی نمایش را با معلومات و تجارب دنیای واقعیی  تطبیق دهد بلاشک مواجهه با هزاران چرای بی پاسخ میگردد.وقس علیهذا...واما متن صندلیها اوژن یونسکو. بهزاد عشقی با حفظ ثقل یا شاکله درام اصلی, روایتی که مبتنی بر جریانات فکری وفرهنگی, ارزوها, خواستها و مناسبات و روابط فردی واجتماعی است,بانگرشی طنز طنازو شدیدا انتزاعی و  غیر واقعی ودر عین حال گویای واقعیتهای اسفبار  در متن وحاشیه جامعه که  ملموس و مشهودست بشیوه,,,شو نمایش,,,ویا  تیاتر لاله زاری البته با چند پله بالاتر, روایت را تماشایی میکند. بهزاد عشقی که درنمایش گلدونه خانم ,مسایل ومصایب جاری وساری زمان حال را بسیاق فرا واقعی تماشایی کرده بود اینبار نیز با نگاه به متن صندلیهای اوژن یونسکو درد ورنج  بشری را در جغرافیای خاص بازبان طنز وهجو با بهره گیری از زبان نشانه شناسی ,روایت خود برنهاده راتماشایی میکند.
قسمت دوم نمایش صندلی برای مستر ایکس.بازیگران,((,فخری اقا جانی الیزه،، در نقش ملکه'' پرهام اسماعیلی.علیرضا بیدریغ, طاهرپورمحمد,سجادخورشیدی,عقیل دانش دوست,مریم رضایی ,مهسا سلیمی,کسری شاه مقصود,علیرضا شفیع لیلا عسکری,مریم محمدی,مایده مطلق, و باحضور مهدی مددکار در نقش ,,مستر ایکس))...... اینکه وی زبان روایت  را,سطحی,پیش پا افتاده ودم دستی وقابل فهم برای مخاطبان عام وخاص انهم نه بشکل  نمایش به مفهوم خاص اش بلکه از منظر شو نمایش ,بتماشا میگذارد تا  غیر مستقیم,, اندیشه اوژن یونسکو را که اصرار دارد واژگان و زبان محاوره ای و رسمی  در هم فروبریزد تا زبان ویژه اش, در درام  متجلی گردد.اوژن یونسکو بنا به روایت پورفسور احمد کامیار مسک از منظر اندیشورزی چند لایه است. اثار وی برحسب ظاهر ساده,شفاف, قابل فهم و درعین حال ویرانگر,رعب اور خنده گریه,کمدی و تراژدی انسان معاصر  درهم تنیده شده است. مقاله ای از وی در فصلنانه هنر خواندم که در رثای مرگ میرچاد الیاده گفته,,مرگ الیاده دوست دانشمندم مرا عمیقا متاثرنمود.من شیخ اشراق را  ا(حکیم  سهروردی)راازاثار وی شناختم .برای نگارنده عجیب بود که ما فیلسوف اشراقی مسلک خود راچندان که باید نمیشناسیم,  سهروردی اولین اندیشمندی است که در رابطه با داستانهای شاهنامه رمز گشایی کرد. وپورفسور احمد کامیاب مسلک در کتاب,,اوژن یونسکووتیاترش بحثی مبسوط در شناخت وی ارایه نمود. ومصاحبه وی  با منتقدینش در کتاب جدلها,, ترجمه مصطفی قریب,,, مطالب جالبی بیان نموده است.ونیز مقاله ای ازاوژن یونسکوبا  عنوان,,درسهایی که از منتقدانم اموخته ام,,ماهنامه بیدار جلد دوم که مجال طرحش در این مقال نیست.واما بهزاد عشقی با این شو,نمایش چه سودای در سر دارد؟ ایا  اجرا انهم به این شیوه ((شبیه سریال دورهمی,, در مثل مناقشه نیست.)) پاسخ عملی به  جریان اسیب شناسی ,تیاتر ومخاطبان است؟ اینکه مخاطبان عام وخاص در شرجی ترین هوا  در سالن نمایشی که فاقد امکانات اولیه  سخت افزاری است به تماشای چنین نمایشی میایند, پیامی روشن  به علل گریز مخاطب از نمایشهای فاخر و ایده ال وروشنفکرانه دارد ؟ ایا مخاطبان که عامل اصلی ظهور  یافتن تیاتر هستند به این نوع نمایشها رویکرد نموده اند؟ ایا این نوع شو, نمایش. میتواند عامل جذب مخاطب به تیاتر شود؟ جوابش را وامیگذاریم برای صاحب نظران.واما روایت بهزادعشقی برحسب ظاهر بر حول محورفردیست مجهول,,مستر ایکس,, ودر پایان درمیابیم که مستر انگلیسی چندان هم مجهوالهویه نیست.

نگاهی به نمایش صندلی برای مستر ایکس به قلم علیرضا روح نواز


قسمت سوم نمایش صندلی برای  مستر ایکس..نماد دولت استعمارگر انگلیس است.جماعتی,قومی,ملتی, با فرهنگ وتمدن که بدنبال رهایی از فقر ونکبتی و اوارگی و گرسنگی وبیکاری  امراض فرا گیرو,,به انتظار امدنش بودند گنگ  یا کر ولالی بیش نیست که درکوتاه مدت حضورش میمیرد.بازی چند نقش افرین چندان چنگی بدل نمیزد. عدم بیان رسا و درک نقش وبیگانه بودن با قواعد بازیگری کاملا مشهود بود. ارایه چند نقش توسط بعضیها حاکی از  درک درست, چگونه نقش افرینی بود.ناگفته نماند درهم وبرهم شدند جایگاه و وضعیت بازیگران  در فراز فرود رویدادها عامل اغتشاش در ایفای نقش شد.مثلا انجا که یکایک بازیگران نماد عوام الناس بودند,و زمانی از عوامل وخدمتگذاران دربار و  در موقعیتی, قشر هنرمندان کوچه  بازاری. ودرچند موقعیت فضای صحنه کاملا هویت تیاتری بخود  میگرفت.منظور ان موقعیتهایست که کاراکترها دو به دو بدنبال سرزمین موعود و مکانی مطلوب برای زندگی بودند.ونیز موقعیت فرار از سرزمین مادری و استقرار یافتن در ممالک دیگر  که بعد معلوم میگردد وعده وعید خوشبختی پنداری وسرابی بیش
 نبوده.از صحنه های بیاد ماندنی و ملهم از نشانه شناسی و طراحی کاملا حساب شده در میزانسن .در بکگراند سریری مشاهده میشود که بانو یا ملکه که حکم میراند بشکل بودا((چهارزانو)) نشسته ودر پشت سر ملکه فردی ایستاده باساز دف, وغرق در نور قرمز میتوانست ازنور سبز بجهت القا فضای عرفانی وخلسه استفاده کند,اما نور قرمز منطق داشت یعنی خطر همه ملک وتخت حاکمیت رافراگرفته است . این فرم نشستن تناسب معنایی دارد با گروه کر که عباراتی از قبیل, بلا طوفان,سیل, زلزله,  اتشفشان,مرگ خشکسالی, بیماری, بدبختی,نکبتی, کشتاروسیاهی,میاید,همنوایی میکنند
 ودر صحنه بعد همین گروه که اکنون نماد روح جمعی جامعه هستند همصدا باهم با شور وشوق منتظرناجی اند که  قراراست ازخارج بیایدو برایشان,رفاه سعادت,خوشبختی ,فراوانی وامید به زندگی را به ارمغان اورد. بازیگر نقش ملکه,(فخری اقاجانی)که بازی ایستایی دارد, منفعل,خنثی,بی خاصیت و بعد امدن مستر ایکس از تخت فرود میاید   (فخری اقاجانی) بابیانی خاص در چند دیالوگ, عقب افتادگی ذهنی ملکه  را    نمایان نمود.و مسترایکس ,,مهدی مددکار,, بر بالای سریرمقتدرانه وباتکبر و غرور ایستاده است و ملکه درشرایط  تسلیم مانند کنیز رفتار میکند.اگرچه مستر ایکس میمیرد, اماروایت بهزاد عشقی یک اصل مسلم را غیر مستقیم متذکر میشود وان اینکه  روح جمعی جامعه با داشتن یک عقبه عمیق اندیشه عقلانی و عرفانی تا زمانیکه برخود و تواناییهای خویش تکیه کند و  فریب وعده و وعید تبلیغات و جنگ روانی و هیاهوی مزدوران داخلی وخارجی  را نخورند, امکان ندارد  تحت قیومیت بیگانگان واستمعارگر قرار گیرد. وام چی برسر این ملت ریشه دارد امد که بیش یک قرن و نیم   زیرسلطه بیگانگان قرار داشت؟ واما.چند اشکال عمده بر کارگردانی وارد است اول انکه حضور ملکه در تمام صحنها ,موقعیتهای زوجهایکه دربدر بدنبال خوشبختی هستند بر باور پذیری این موقعیتها,خدشه وارد کرد. دوم جابجایی نقش در نقش بازیگران است که بطور حرفه ای از هم تفکیک نشدند.الزاما باید تغییر در شکل لباس و نحوه بیان وجنس بازیها با دیالوگهاییکه در وضعیتهای متفاوتی  که حادث میشد,لحاظ میکرد.بازیگر نقش همدم قدرت بیان نداشته و کلمات و مفاهیم در انات نقش افرینی توذوق میزد.بازی مهدی مددکار انقدر برجسته بود تا هیبت پوشالی مستر ایکس رادر بازیش, باور کنیم. میزانسن ایینی در صحنه ایکه بازیگران بشکل دایره  چرخش داشتند ودیالوگ میگفتند جالب بود و نیز در چند صحنه  هنرجویان در فهم نقش و ضرباهنگ  لنگ میزدند. واما,, تمامیت متن و اجرا  بشدت فریبکارانه است.مثل چند اثار یونسکو که  محصور در چرند وپرند گویی است.  لذا با نگاه سطحی وظاهری, کلیت اجرا ومتن فاقد ارزش هنری است.
گزارش - اکبر حیدر پور/
 
دسته بندی :  خبرها / مقالات
به کانال رسمی پایگاه خبری هنر گیلان در تلگرام بپیوندید.
کانال تلگرام پایگاه خبری هنر گیلان

دیدگاه شما

نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
  • مردم و لبخندها
    حیوانات و طبیعت
    غذا و نوشیدنی
    فعالیت‌ها
    سفر و مکان
    اشیاء
    نمادها
    پرچم‌ها
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید