دگرگونی اندیشه الزاما تغییر مثبت و یا منفی سبک زندگی را در پی دارد نگاهی با نقد تکوینی به متن و اجرای وقایعی برای من،باران و دیگران...
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
نگاهی با نقد تکوینی به متن و اجرای وقایعی برای من،باران و دیگران...
به قلم علیرضا روح نواز
نگاهی به نمایش وقایعی در باره من،باران و دیگران
به قلم علیرضا روح نواز
من، باران و دیگران؛ مولف و کارگردان میلاد دافساری، بازیگران میلاد دافساری، مرتضی زینل، عارفه درستکار،
آغاز اجرا یازدهم اسفندماه سال نود و هفت مکان ،پلاتوی اموزشگاه سینمایی هفت
واما دافساری بعد چند سال غیبت از جهان نمایش با دست پر برگشت و حضوری موفق در ساحت صحنه داشت. متن وزین و اجرا چشمگیر و شکل اجرایی که تلفیقی از تراژدی و کمدی سیاه بود از اغاز تا پایان بمدت یکساعت و نیم نه تنها هیچ گسستی بین ارتباط نمایش با مخاطبان حادث نشد بلکه در پایان تیم اجرایی بشدت مورد تشویق مخاطبان قرار گرفتند. دافساری ثابت کرد که ماهیت نمایشنامه و جوهره درام انگاه که قرار است در صحنه پدیدار گردد تفاوت بنیادی باکلام محاوره ای و رفتار معمولی کنشگران جامعه دار.اگاهی دارد که مردم برای دیدن و لذت بردن به تیاتر میایند نه کلاس درس و موعظه و شعار. ایحال طرح وسوژه درام فوق شاید دم دستی ومعمولی جلوه کند اما من مخاطب با امعان نظر و نگاه ژرف به ظاهر و باطن متن در میابم که مولف به مسایل و مصایب و الام و رنج طیفی وسیعی از جامعه را مستقیم،غیرمستقیم،با زبان ساده، با،صمیمی و بشدت امروزی ولی در باطن عمیق وژرف به اندیشه ،گفتار و کردار نسلی را دراماتیزه کرد، که جذابیت کلیت درام، غیر قابل اغماض است. نکته ظریف اینکه درچند مورد کارگردان با بهره بردن از چند شی در اکسسوار صحنه با میزانسهای فکرشده به اجرا رنگ مفهومی بخشید.درفرصتی مناسب با استدلال مطرح خواهم کرد. نگارنده در طول زمان نمایش واقعاگذرزمان را حس نکردم.گویی در مکان اجرا، زمان کنش فیزیکی ندارد. متن و اجرا ( با اغماض چند صحنه) موفق شد قوای بصری و ذهنی مخاطب را تصرف کند. کند. طرح، ساختار و مضمون متن به لحاظ ساده و عاری بودن از پز روشنفکری، در جذب مخاطب موفق شد. اما این متن بظاهر ساده، عمیق ترین موضوع امروز جامعه را بیان کرد و آن تغییر ویرانگر سبک زندگی است که کنون وضعیت ناخوشایند و بد منظره اش را مشاهد و لمس میکنیم. چندی پیش محمد پورجعفری همین الگوی متن را نمایش (بهتراست دهانمان را ببندیم)با اجرای قابل تحسین، بشکل دردناک روایت کرد. و دافساری با تیپ و کنش کامبیز کارگردان، فضای تلخ نمایش را تلطیف و تماشایی کرد.
کلیت متن از نظر شکل و الگو ی روایت گرچه تکراری نمود دارد اما شکل روایت در اجرا برای مخاطب بدیع و تازگی داشت. دافساری با استفاده تعمدی و نمادین از نظام نشانه ها در تئاتر اعم از تابلوهای نصب شده در دفتر کار و یا منزل حامی که حرفه اش عکاسی است ودر بک گراند صحنه تلویزیون و پنکه مستعمل مستعمل وجهه مفهومی اجرای نمایش را لحاظ نموده ها به متن عمق و معنا ببخشد به چند نمونه اشاره موجز و گذار میشود. تصویر مارلون براندو و ال پاچینو (فیلم پدر خوانده) با هنرعکاسی حامی (مرتضی زینل) تناسب دارد و نیز به تحصیل دانش سینمایی کامبیز (میلاد دافساری) معروف به کامبیز کارگردان، وجهه دوم تقارن معنایی دو کاراکتر با عکس است.
آیا غیر ازین است که سینما برایند هنرعکاسی است؟ وجه دیگر این دو نفر کاراکتر با دو کاراکتر تصویر تناسب معنایی و همسانی دارند وچون با حلیه و دسیسه حامی و کامبیز، باران در یک موقعیت بحران حیثیتی و شرافتی قرار میگیرد تن به ازدواج مصلحتی با حامی میدهد و اگر به راهکار انان تن ندهد فیلمی که از لحظه خصوصی و یا خلوتی ناجور و با حامی داشت در فضای مجازی تکثیر و آبروی او بر باد فنا خواهد رفت. نکته ظریف و به غایت مستور قانون این همانی است که بشدت منطقی وبخردانه است، فیلم پدر خوانده در تقارن با فیلم حامی و باران و چون کل این جریان با نقشه خبیثانه حامی و کامبیز طرح شده است تا باران به باج ازدواج تن دردهد ازمنظر استلزام مفهومی و زنجیره معنایی با جهان بیرحم و فاقد وجهه انسانی دنیای مخوف و بیرحم باندهای مافیا همسان میگردد. نتیجه انک کارگردان با فکر عکس دوبازیگر فیلم پدر خوانده را در فضای اجرای نمایش یک نشانه و بعقیده ام دیالوگ پنهان و خاموش را وجهه دراماتیکی بخشید.مورد دوم، در اغاز کامبیز کاردان از حامی میخواهد که دیالوگ متعلق قهرمان فیلم قصر، ساخته مسعود کیمیایی را لب خوانی کند انجا که قیصر مصمم به انتقام گرفتن از کسی است که به خواهرش تعدی به عنف کرد. اکنون باران (عارفه درستکار) بی آنکه محرم حامی باشد در منزل وی چگونه ساکن و با او نرد عشق میبازد؟ چه پیش امد که وقاحت و بیشرمی و بی حیایی آنهم بی پروا جولان میدهد؟ متن سکوت قصد موعظه ندارد اما بشکل نامحسوس قبل تر اشاره به فیلم قیصر داشت. اکنون این چرخش دیوانه وار و نادیده گرفتن حدوحدود ارزشها، حریمها، عفت و عفاف و نجابت وحفظ خط قرمرز در روابط دو جنس مخالف فرو ریخته است به این خاطر است که نماد غیرت و تعصب در پاسداشت روابط شرعی و عرفی و اخلاقی دو جنس مخالف، زیر خاک دفن شده است؟ واما معنای ضمنی، فیلم قیصر سینمای ابگوشتی و کاباره ای را از مدار جولان خارج وموجب تغییر در رویکرد تولید فیلم شد. شاکله متن برمحور تغییر چرخش دراماتیک دارد.
و اما از منظر نگاه تاویلی، اکران فیلم قیصر ساخته مسعود کیمیایی با استقبال کم نظیر مردم مواجه شد و فیلمهای آبگوشتی و کاباره ای از نوع فردینیسم را از رونق انداخت و موجب دگرگونی و تغییر نگاه تولید کنندگان و تنی چند از کارگردانها شد. اگرچه این تقلید کورکورانه که فاقد اندیشه و نگرش فلسفی بود منتهی به فیلمهای لمپنیستی شد. شاکله این نمایش نیز برحول محور، تغییر، چرخش دراماتیکی دارد (ربط معنایی) دوم تلویزیون خاموش که در بک گراند صحنه قرار داشت؛ آنگاه که کامبیز (میلاددافساری) که به مواد توهم زا معتاد است در برزخ اوهام و رویا زدگی در کنار تلویزیون خاموش کنشی دارد که انگار دارد با مونیکا بلوچی عکس سلفی میگیرد. در این میزانسن تلویزیون که در عصر طلای اش موجب رکود و کسادی سینما شده بود و با تولید سریالها سبک جدید زندگی را القا میکرد اکنون به سبب تحول و پیشرفت تکنولوژی در دهه های پایان قرن بسستم گوشیهای هوشمند افق نو در مدیوم جدید ارتباطات ادمها و دسترسی آسان به فیلم و مطالب متنوع، تلویزیون دیگر آن نقش جهان شمول اش را از دست داد وبه حاشیه کشانده شد. اکنون دسترسی خرد و کلان به فیلمهای مستهجن میسر شد. آن صحنه که حامی برای عملی شدن نقشه اش فیلمی که در خلوت با باران داشت، به وی نشان میدهد و باران را در یک موقعیت بحرانی روحی و روانی قرار میدهد، موضوع درام معنایی خاص می یابد. اکنون تغییر در ابزار رسانه رخ داده است. در این فضای تهوع اور مصنوع و ساخته دست انسان بر وی سیطره دارد. لذا در پروسه زمانی جابحایی صورت پذیرفته است. به تعبیر دیگر، جای صانع بامصنوع تغییر کرد و اما پنکه مستعمل اگر روشن میشد، آیا هوای اتاق تغبیر نمیگرد؟ ایا نیت مولف این بود که بگوید، ساکنان این خانه هوای تازه نمی خواهند؟ شایدم این دو شی برای پرکردن فضای صحنه بود و هیچ قصد دیگری مد نظر نبود. اما اشیا مثل کاراکتر ماهیت نمایشی و نشانه ای بخود میگیرند حتی اگر یک لنگه کفش باشد در صحنه باشد. در آغاز صحنه باران قصد قطع رابطه با حامی را دارد و اصرار بر این امر اما حامی ناراضی است و برایش قطعه شعری که به سبک سپید است میخواند، در چند موقعیت نمایشی برق منزل میرود وحجم سیاهی و تاریکی کل خانه را فرا میگیرد و حامی در هر قطعی برق میگوید، پسر پدرم نیستم اگر این خانه را ترک نکنم. خاموشی منزل و خوانش شعر سپید، ناخوداگاه فیلم، این خانه سیاه است، ساخته فروغ فرخزاد را در اذهان مخاطبان تداعی میکند دراین مرحله تغییر مکان یا جغرافیای زیست مطرح شد.
آیا متن به اصل تغییر وفادار ماند؟ جواب مثبت است. درپایان درام انگاه که حامی تلفنی با کامبیز صحبت میکند و با بغض میگوید قصد اخاذی از باران را ندارد و مایل است با او زندگی کند، تغییر در ارزشها و اخلاق و نگرش رخ داد و اما این امر که بهتر است مولف، کارگردان متن خود نوشته اش نباشد منطقی است. شک ندارم که اگر کسی دیگر متن مذکور را اجرایی میکرد، دافساری نقاط ضعف کار را بیشتر از نقاط قوت میدید. دافساری بعنوان نویسنده در چارچوب ادراک و فهم خود پنداشته از نوشته اش محصور بوده و طبعا در طراحی میزانسن و کنشهای فیزیکی و فرا فیزیکی بازیگران را در انحصار ادراک شخصی اش بسامان میکند. نکته، اگر کسی چنین پندارد که هر متنی و اجرایی فقط از یک زاویه قابل تحلیل و تاویل است سخت در اشتباه و بیسواد است. ایحال وی در پردازش کاراکترها به کامبیز بیش از دو کاراکتر کار کرد.لذا منش و نگرش درونی، باران و نیز تا حدودی حامی پر رنگ دیده نشدند حال انکه میتوانست در موقعتهای جالب متن شخصیت هر دو کاراکتر مذکور را پر حجم و جذابتر ارایه کند. دافساری در اجرای نقش هرانچه که لازم بود لحاظ کرد و موفق شد تا مخاطبان کاراکتر چند وجهی کامبیز را باور وبا وی ارتباط عمیق برقرارکنند. بازی متد اکتینگ وی در ایفای نقش خیلی جالب و چشمگیر بود با این وجود تنها موردی که مورد غفلت وی قرار گرفت عدم سکوت دراماتیکی در چند موقعیت نمایش بود.اگر رعایت میشد غنای اجرا افزون میشد. و درچند رویداد خودش بود نه کامبیز البته برای تماشاگر معمولی این مورد محسوس نمیگردد. شاید موقعیت مکانی موجب شد که در موقعیتهایی میزانسن و کنش فیزیکی کاراکترها خنثی و کم رنگ و عامل افت ضرباهنگ و خاصه وزن نمایش میشد. بازی شناور و کنترل شده عارفه درستکار خاصه در لحظات پایانی معصومیت و شکل وشمایل دختر شهرستانی که در کلان شهر تهران دچار خود باختگی شده است و اکنون به خبط خود واقف شده،خیلی جالب و جذاب دیده شد. عارفه مشخصا با تفکر با نقش هماردی کرد. مرتضی زینال که در چند کار قبلی انطور که انتظار میرفت در صحنه دیده نمیشد در نمایش دوباره ان آهنگ رابزن سام ودر نمایش مجددا نبوغ و شعور نقش افرینی را به منصه ظهور رساند. فهم وی از موقیتهایی که قرار میگرفت بسی جالب و قانع کننده ،نقش را ایفا کرد. در خاتمه به تیم اجرایی دست مریزاد میگویم.
تهیه :اکبر حیدرپور/

