نسیم خوش برادرانه نگاهی به نمایش بینایی به قلم علیرضا روح نواز
افزودن به علاقمندی ها
شما وارد سایت نشدهاید
نسیم خوش برادرانه ,,,نگاهی به درام بینایی نویسنده مجید کاظم زاده مژدهی بازیگران,محمد رسایلی,در نقش رضا,,مهدی مخبری درنقش رضا.
نسیم خوش برادرانه ,,,نگاهی به درام بینایی نویسنده مجید کاظم زاده مژدهی بازیگران,محمد رسایلی,در نقش رضا,,مهدی مخبری درنقش رضا. تاریخ اجرا پنجم شهریور سال نود وشش مکان اجرا ,پلاتوی شهرداری رشت.و اما.متن نگاه سطحی را برنمی تابد. متن را باید با بصیرت یا همان نگاه دل نگریست, نگاه عمیق و معنا گرا کمک شایان توجه ای در فهم وتاویل متن میکند .دوبرادر هم نام (رضا)ایا تعمدی در انتخاب نام مشتر ک بود؟ یکی جانباز جنگ تحمیلی واندیگری نویسنده وروشنفکر رضا ی مشرف به کوری,در نگاه عمودی به جهان و خدا و انسان هیچ خوفی از کوری ندارد.اما دیگری از حضور تهی شده به نقطه صفر نا امیدی رسیده و در مرز خودکشی قرار گرفته است.این علم دارد اما بینایی یاهمان بصیرت که ریشه درمعرفت انسوی صورت و ماده دارد,بی نصیب است لذا از خوردن گوشت گراز که عین نجاست است ابایی ندارد. البته گراز در این متن بعقیده ام همان اندیشه ناپاک است.با نگاه به دیالوگ رضا ی روشنفکر که میگوید جنگ تمام شد. ((جنگ برای کسانیکه زرنگ باشند سکه ساز است وبعد جنگ نیز همین طور)). صحنه های هولناک و رعب اور در گفتمان دوبرادر از دومادر, مانند تازیانه است که بر گرده طیفی که بواقع کورند اما نه باچشم مادی.حضور رضا جانباز در منزل برادر منحرف و نجاستخوار همینقدر که مانع از عملی شدن اراده خودکشی رضا نویسنده میشود و نور امید را در او شکوفا میکند قابل تامل است. نکته بسیار کلیدی متن وان اینکه, بشکل کاملا پوشیده گویای عمیق ترین مبحث ایدلوژی و شاخه ای از مذهب است که انبیاء مردم را به صراط مستقیم دعوت و هدایت میکنند, قرارنیست که هدایت را به مردم هدیه می کنند؟هدایت یک موهبیت الهی است, در زمان ولایت حضرت لوط, قومش دچار انحراف جنسی شده وبراین عمل شنیع اصرار میورزیدند و سرانجام کل قوم ,مشمول عذاب الهی شدند. بصیرت یعنی باورکنید در عصر رسالت انبیا و حاکمیت اولیاء الله که نقش هدایتی دارند با این وجود مردم در انتخاب راه ازادند ومیتوانند در کفر ,شرک و نفاق بمانند و خلق الله را اذیت و ازار کنند. ویا با عقل ودل ایمان اورده و تابع هدایت پیامبر و وصی او باشند.رضای روشنفکر ,فکرمیکرد میتواند ازادی را با مهاجرت به تهران لمس کند اما چی شد که تصمیم بخودکشی گرفت؟در جامعه مان ازاین نوع ادمها کمی نیستند.یا به بصیرت میرسند ویا در کوری دل حیران وسر گشته باقی میمانند. میتوان چنین هم تلقی کرد که, این دو رضا بواقع یک رضاست .رضایی که نماد بعد دنیایی ومادیگری وبی بند وباری است ورضای دیگر روح ارام گرفته در پرتو ایمان. از منظر دیگه هم میتوان متن را تحلیل کرد.نکته مهم تحقق یافتن ناخوداگاه فردی در رابطه با ارتباط با جهان متن است.
رضا برادر کوچکتر (محمدرسایلی)که دریک اتفاق غیرمنتظره ازمحل منزل برادرش که اونیز رضا نام دارد(مهدی مخبری) اگاه میشود,نزد وی میرود.رضای نویسنده که قصد خودکشی داشته با امدن برادر ازتصمیم اش منصرف شده وبه گرمی از او استقبال میکند. رضا که ازناحیه چشم کم سو شده است(محمد رسایلی) در یک موقعیت خاص,ماجرای خفت گیری و کتک خوردن وربوده شدن پولهاش را برای برادرش شرح میدهد.وی در اواخر خوردن شام در می یابد که گوشت صرف شده ,گوشت گراز بوده.وی بلحاظ متدین بودن دچار بهت و تهوع میشود و برادرش رضا که نویسنده داستان است با لحنی بی تفاوت و خونسرد میگوید,(,چون نمی دانستی اشکالی ندارد).رضا که درجنگ ازناحیه چشم اسیب دیده وجانباز است قدرت بیناییش کم شده وقادر بخواندن نیست,با متانت و گذشت خبط برادر بزرگش را نادیده میگیرد.ودر کمال ادب و معرفت بااو به در دل مینشیند وکم کم درمی یابد که رضا در فضای کلان شهر تهران بنا بدلایلی دچار قرض وقول شده و همسرش رکسانا که در پوشش شرکت لوازم ارایشی, مبادرت به توزیع اقلام تقلبی در سطح شهر میکرده قرض بالا اورده و به امریکا گریخته است وکنون رضا درگیر با طلبکاران بوده و خود را در منزل حبس کرده است بنا به گفته رضا,رکسانا اعتیاد شدید داشته است. دوبرادر در فضایی متغیر,گاه ارام وگاه پرخاش گرانه و تند خویی وگاه احساساتی و گاه شدیدا اخلاقی گفتگو میکنند. بازی چشمگیر محمد رسایلی ومهدی مخبری کم کم بحث بسمت دلتنگی و توام با حسرت از گذشته می غلتد.البته رضای بیمار در کل مشاجره نرم و ملایم و مهربانانه سخن میگفت. کنش و واکنش دوبازیگر کاملا متضاد است,مخبری برون گرایانه و رسایلی درونگرایانه و در نمای کلی هر دو بازیگری بسیاق متد اکتینگ کنش و واکنش دارند. جذابت درام در انات گفتمان دو کاراکتر مثل چشمه ساری و جاریست گاه ارام,گاه غلغل گاه شتابان گاه گویی اب جریان نداشته و راکد است.اما خنکای اب را مخاطب حس میکند. دیالوگهای رسایلی در دفاع از اندیشه اش در تقابل با بینش وزاویه دیدمنحط برادرش که وضعیت سیاسی و اجتماعی پساجنگ رابشدت مورد هجوم قرار میدهد, ناخود اگاه, این قطعه از شعر سپید, دوست ارجمند وشاعر پیشه ام,جناب محمداسماعیل حبیبی, در ذهنم تداعی شد ((گاهی به چشم های من نگاه کن,,,چشم های تو شایع نیست,,,,نگاه کن به بی چیزی زمین,,,و,,,روزهای تو بدرد گریه میخورند,,,من به افتاب دست های تو فکر میکنم....و,,,,من باهمین بی قراری ها زنده ام,,,,باهمین اعتماد خیس)) کتاب شعر باعنوان ((دست های تو شایعه نیست.)) توضیح اینکه رضا یک دقیقه پیش از امدن برادرش رگ دستشو بریده بود وقصد خودکشی داشت. در گفتمان بین دوبرادر با فراز ونشیب مناسب وعاری از زواید, پیروزی نصیب رضای بیمار میشود که با سادگی,بی ادعایی ,نرمخویی,مدارا ,مماشات تحمل,صبوری و شدیدا اخلاقی وباروحی لطیف,سخن میگفت .شیوه بازی ولحن گویش,محمدرسایلی ,شخصیت رضا را که ایمان راسخ داشت مانند یک سالک وادی کشف وشهود پدیدار نمود. وی میتوانست بعد فهمیدن صرف گوشت گراز , هیجانی شده و باعصبیت,وداد وفریاد و تندگویی وسخت گفتاری منزل برادرش را ترک کند.اما ایستاد چون هدف داشت و مترصد موقعیتی مناسب بود تا روشنگری کند.امروزه بانگاه به محیط پیرامونی که خودباختی,وبی هویتی قشر قابل توجه ای ازاقشار جامعه خاصه نسل نوجوان وجوانان ومیانسال را فراگرفته است,برخورد با نرمخویی و درک متقابل و جدال احسن یگ امر حیاتی واستراتژیکی است.برخورد از نگاه بالا انهم با خشم,خشونت وبگیر وببند بی شک بی فایده است.رضا برادر بزرکتر در اواخر نمایش با بغض و گریه اعتراف به کج فهمی نموده و شرمسار از برخورد سرمیز شما ودر چند موقعیت نیز که فکر میکردحق بجانب است با تکبر و صدای بلند توام با خشونت با برادر بیمار وکم بینا گفتگو داشت.بازی طناز هردوبازیگر, مخاطبان رادرامواج عاطفه وعقلانیت قرار میدهند. کارگردان مجیدکاظم زاده مژدهی مشخصا در خلق وطرح میزانسن و نوع کنش و واکنش مناسب و بازیهای دلنشین دو کاراکتر با وجود اینکه درکلیت درام رویدادی ویرانگر وتکانده و پر تنش رخ نمی دهد مع الوصف روایت و بازی گرم و صمیمی محمد رسایلی و مهدی مخبری و میزانسنهای دقیق و حساب شده در سیر توالی انقدر جذاب و پرکشش است که ذهن مخاطب را معطوف بخودکند. به گروه اجرایی که بجشنواره فجر نودشش راه یافتند دست مریزاد میگویم.
نسیم خوش برادرانه ,,,نگاهی به درام بینایی نویسنده مجید کاظم زاده مژدهی بازیگران,محمد رسایلی,در نقش رضا,,مهدی مخبری درنقش رضا. تاریخ اجرا پنجم شهریور سال نود وشش مکان اجرا ,پلاتوی شهرداری رشت.و اما.متن نگاه سطحی را برنمی تابد. متن را باید با بصیرت یا همان نگاه دل نگریست, نگاه عمیق و معنا گرا کمک شایان توجه ای در فهم وتاویل متن میکند .دوبرادر هم نام (رضا)ایا تعمدی در انتخاب نام مشتر ک بود؟ یکی جانباز جنگ تحمیلی واندیگری نویسنده وروشنفکر رضا ی مشرف به کوری,در نگاه عمودی به جهان و خدا و انسان هیچ خوفی از کوری ندارد.اما دیگری از حضور تهی شده به نقطه صفر نا امیدی رسیده و در مرز خودکشی قرار گرفته است.این علم دارد اما بینایی یاهمان بصیرت که ریشه درمعرفت انسوی صورت و ماده دارد,بی نصیب است لذا از خوردن گوشت گراز که عین نجاست است ابایی ندارد. البته گراز در این متن بعقیده ام همان اندیشه ناپاک است.با نگاه به دیالوگ رضا ی روشنفکر که میگوید جنگ تمام شد. ((جنگ برای کسانیکه زرنگ باشند سکه ساز است وبعد جنگ نیز همین طور)). صحنه های هولناک و رعب اور در گفتمان دوبرادر از دومادر, مانند تازیانه است که بر گرده طیفی که بواقع کورند اما نه باچشم مادی.حضور رضا جانباز در منزل برادر منحرف و نجاستخوار همینقدر که مانع از عملی شدن اراده خودکشی رضا نویسنده میشود و نور امید را در او شکوفا میکند قابل تامل است. نکته بسیار کلیدی متن وان اینکه, بشکل کاملا پوشیده گویای عمیق ترین مبحث ایدلوژی و شاخه ای از مذهب است که انبیاء مردم را به صراط مستقیم دعوت و هدایت میکنند, قرارنیست که هدایت را به مردم هدیه می کنند؟هدایت یک موهبیت الهی است, در زمان ولایت حضرت لوط, قومش دچار انحراف جنسی شده وبراین عمل شنیع اصرار میورزیدند و سرانجام کل قوم ,مشمول عذاب الهی شدند. بصیرت یعنی باورکنید در عصر رسالت انبیا و حاکمیت اولیاء الله که نقش هدایتی دارند با این وجود مردم در انتخاب راه ازادند ومیتوانند در کفر ,شرک و نفاق بمانند و خلق الله را اذیت و ازار کنند. ویا با عقل ودل ایمان اورده و تابع هدایت پیامبر و وصی او باشند.رضای روشنفکر ,فکرمیکرد میتواند ازادی را با مهاجرت به تهران لمس کند اما چی شد که تصمیم بخودکشی گرفت؟در جامعه مان ازاین نوع ادمها کمی نیستند.یا به بصیرت میرسند ویا در کوری دل حیران وسر گشته باقی میمانند. میتوان چنین هم تلقی کرد که, این دو رضا بواقع یک رضاست .رضایی که نماد بعد دنیایی ومادیگری وبی بند وباری است ورضای دیگر روح ارام گرفته در پرتو ایمان. از منظر دیگه هم میتوان متن را تحلیل کرد.نکته مهم تحقق یافتن ناخوداگاه فردی در رابطه با ارتباط با جهان متن است.
رضا برادر کوچکتر (محمدرسایلی)که دریک اتفاق غیرمنتظره ازمحل منزل برادرش که اونیز رضا نام دارد(مهدی مخبری) اگاه میشود,نزد وی میرود.رضای نویسنده که قصد خودکشی داشته با امدن برادر ازتصمیم اش منصرف شده وبه گرمی از او استقبال میکند. رضا که ازناحیه چشم کم سو شده است(محمد رسایلی) در یک موقعیت خاص,ماجرای خفت گیری و کتک خوردن وربوده شدن پولهاش را برای برادرش شرح میدهد.وی در اواخر خوردن شام در می یابد که گوشت صرف شده ,گوشت گراز بوده.وی بلحاظ متدین بودن دچار بهت و تهوع میشود و برادرش رضا که نویسنده داستان است با لحنی بی تفاوت و خونسرد میگوید,(,چون نمی دانستی اشکالی ندارد).رضا که درجنگ ازناحیه چشم اسیب دیده وجانباز است قدرت بیناییش کم شده وقادر بخواندن نیست,با متانت و گذشت خبط برادر بزرگش را نادیده میگیرد.ودر کمال ادب و معرفت بااو به در دل مینشیند وکم کم درمی یابد که رضا در فضای کلان شهر تهران بنا بدلایلی دچار قرض وقول شده و همسرش رکسانا که در پوشش شرکت لوازم ارایشی, مبادرت به توزیع اقلام تقلبی در سطح شهر میکرده قرض بالا اورده و به امریکا گریخته است وکنون رضا درگیر با طلبکاران بوده و خود را در منزل حبس کرده است بنا به گفته رضا,رکسانا اعتیاد شدید داشته است. دوبرادر در فضایی متغیر,گاه ارام وگاه پرخاش گرانه و تند خویی وگاه احساساتی و گاه شدیدا اخلاقی گفتگو میکنند. بازی چشمگیر محمد رسایلی ومهدی مخبری کم کم بحث بسمت دلتنگی و توام با حسرت از گذشته می غلتد.البته رضای بیمار در کل مشاجره نرم و ملایم و مهربانانه سخن میگفت. کنش و واکنش دوبازیگر کاملا متضاد است,مخبری برون گرایانه و رسایلی درونگرایانه و در نمای کلی هر دو بازیگری بسیاق متد اکتینگ کنش و واکنش دارند. جذابت درام در انات گفتمان دو کاراکتر مثل چشمه ساری و جاریست گاه ارام,گاه غلغل گاه شتابان گاه گویی اب جریان نداشته و راکد است.اما خنکای اب را مخاطب حس میکند. دیالوگهای رسایلی در دفاع از اندیشه اش در تقابل با بینش وزاویه دیدمنحط برادرش که وضعیت سیاسی و اجتماعی پساجنگ رابشدت مورد هجوم قرار میدهد, ناخود اگاه, این قطعه از شعر سپید, دوست ارجمند وشاعر پیشه ام,جناب محمداسماعیل حبیبی, در ذهنم تداعی شد ((گاهی به چشم های من نگاه کن,,,چشم های تو شایع نیست,,,,نگاه کن به بی چیزی زمین,,,و,,,روزهای تو بدرد گریه میخورند,,,من به افتاب دست های تو فکر میکنم....و,,,,من باهمین بی قراری ها زنده ام,,,,باهمین اعتماد خیس)) کتاب شعر باعنوان ((دست های تو شایعه نیست.)) توضیح اینکه رضا یک دقیقه پیش از امدن برادرش رگ دستشو بریده بود وقصد خودکشی داشت. در گفتمان بین دوبرادر با فراز ونشیب مناسب وعاری از زواید, پیروزی نصیب رضای بیمار میشود که با سادگی,بی ادعایی ,نرمخویی,مدارا ,مماشات تحمل,صبوری و شدیدا اخلاقی وباروحی لطیف,سخن میگفت .شیوه بازی ولحن گویش,محمدرسایلی ,شخصیت رضا را که ایمان راسخ داشت مانند یک سالک وادی کشف وشهود پدیدار نمود. وی میتوانست بعد فهمیدن صرف گوشت گراز , هیجانی شده و باعصبیت,وداد وفریاد و تندگویی وسخت گفتاری منزل برادرش را ترک کند.اما ایستاد چون هدف داشت و مترصد موقعیتی مناسب بود تا روشنگری کند.امروزه بانگاه به محیط پیرامونی که خودباختی,وبی هویتی قشر قابل توجه ای ازاقشار جامعه خاصه نسل نوجوان وجوانان ومیانسال را فراگرفته است,برخورد با نرمخویی و درک متقابل و جدال احسن یگ امر حیاتی واستراتژیکی است.برخورد از نگاه بالا انهم با خشم,خشونت وبگیر وببند بی شک بی فایده است.رضا برادر بزرکتر در اواخر نمایش با بغض و گریه اعتراف به کج فهمی نموده و شرمسار از برخورد سرمیز شما ودر چند موقعیت نیز که فکر میکردحق بجانب است با تکبر و صدای بلند توام با خشونت با برادر بیمار وکم بینا گفتگو داشت.بازی طناز هردوبازیگر, مخاطبان رادرامواج عاطفه وعقلانیت قرار میدهند. کارگردان مجیدکاظم زاده مژدهی مشخصا در خلق وطرح میزانسن و نوع کنش و واکنش مناسب و بازیهای دلنشین دو کاراکتر با وجود اینکه درکلیت درام رویدادی ویرانگر وتکانده و پر تنش رخ نمی دهد مع الوصف روایت و بازی گرم و صمیمی محمد رسایلی و مهدی مخبری و میزانسنهای دقیق و حساب شده در سیر توالی انقدر جذاب و پرکشش است که ذهن مخاطب را معطوف بخودکند. به گروه اجرایی که بجشنواره فجر نودشش راه یافتند دست مریزاد میگویم.
به قلم علیرضا روح نواز/

